ارگونومی   

موضوع ارگونومي :

ارگونومي بعنوان رشته اي از علوم كه با بدست آوردن بهترين ارتباط ميان كارگران و محيط كاري شان ، مرتبط است تعريف ميشود . ارگونومي با ارزيابي قابليتها و محدوديتهاي انسان (بيومكانيك و آنتروپومتري ) ، استرسهاي كاري و محيطي (فيزيولوژي كار و روانشناسي صنعتي ) ، نيروهاي استاتيك و ديناميك روي بدن انسان (بيومكانيك )، احتياط (روانشناسي صنعتي ) ، خستگي (فيزيولوژي كار و روانشناسي صنعتي )، طراحي و آموزش و طراحي ايستگاه كاري و ابزارها (آنتروپومتري و مهندسي )، سر و كار دارد. بنابراين ارگونومي از خيلي از علوم و مهندسي تشكيل يافته است

ارگونومي شغلي تلاش ميكند تا با بازبيني سيستم هاي كاري ، آنها را در جهت كاهش استرسهاي حرفه اي تغيير دهد .

 اصول ارگونومي در صنعت :

-         طراحي تغيير ، جايگزيني و نگهداري تجهيزات براي ارتقاي بهره وري ، زندگي كاري و كيفيت توليد

-         طراحي و تغيير فضاهاي كاري و جانمايي كاري براي سهولت و سرعت عمليات خدمات و نگهداري

-         طراحي و تغيير روشهاي كاري شامل اتوماسيون و تخصيص وظيفه بين اپراتور و ماشين

-         كنترل فاكتورهاي فيزيكي (گرما ،سرما،صدا،ارتعاش ،نور) در محل كار براي توليد بهتر و ايمني كاركنان

فاكتورهاي استرس در محيط هاي كار :

هر محيط كاري فاكتورهاي استرس مخصوص خود را دارد. در زير فاكتورهاي استرس شناخته شده در محل كار آمده است .

-         پيچيدگي و تعدد ابزارهاي مورد استفاده در محيط كار

-         وضعيتهاي محيطي غير طبيعي (گرما ، صدا ، ارتعاش ، روشنايي ، مواد سمي و )

-         بار كاري فيزيكي و فكري

نتايج بكارگيري ارگونومي

موارد زير تعدادي از نتايج بكارگيري اصول ارگونومي در محل كاراست .

-         درك تاثير مخصوص نوع كار روي جسم كاركنان و كارايي شغلي شان

-         پيش بيني پتانسيل اثرات طولاني مدت (يا تجمعي ) كار روي جسم كاركنان

-         ارزيابي تناسب محل كار و ابزارها براي كارگران جهت انجام كار

-    بهبود بهره وري و آسايش كارگران توسط (تطبيق كار براي شخص ) يا تطبيق شخص براي كار نتايج اين قبيل تلاشها دستيابي به بهترين هماهنگي ميان قابليتهاي كارگر و نيازمنديهاي شغل است .

بيومكانيك

بيومكانيك تركيبي از فيزيك مهندسي (مكانيك ) ، آنتروپومتري و پايه علوم پزشكي (بيولوژي و فيزيولوژي ) كه از طريق رياضي مرتبط گشته اند . آن قوانين فيزيكي را براي توصيف پديده هاي بيولوژيكي بدن انسان استفاده ميشود . اصول بيومكانيك جهت مطالعه پاسخهاي بدن انسان به بارها و استرس هايي كه در محيطهاي كاري بر آن قرار ميگيرد، ميباشد .

 فيزيولوژي كار :

مطالعه عملكرد ارگانيسمهاي انسان توسط استرسهاي كار ماهيچه اي تحت تاثير قرار ميگيرد.

پاسخهاي فيزيولوژيك ناشي از كار فيزيكي شامل سيستمهاي ماهيچه اي اسكلتي و قلبي عروقي ميباشد.

ارزيابي توانايي كاري

1-    ضربان قلب

2-    اكسيژن مصرفي

بيومكانيك حرفه اي

بررسي فيزيكي كارگر و ابزار ، ماشين آلات و مواد به نحوي كه كارايي بهينه داشته و كمترين آسيبها متوجه شخص گردد اختلالاتي را كه بدليل عدم تطابق قابليتهاي فردي و نيازمنديهاي شغلي وجود دارد را به حداقل ميرساند و از بروز يك اختلال اسكلتي عضلاني پيشگيري مينمايد .

جنبه هاي بهداشتي ارگونومي

1-    پيشگيري از بيماريها و اختلالات ناخواسته و غيبت

2-     طراحي بهينه ايستگاههاي كاري

3-    بهترين استفاده از انرژي تلاش كاري

4-    بهترين استفاده از منابع و قابليتهاي كارگر

 

جنبه هاي اقتصادي ارگونومي

1-    استفاده بهينه از انرژي كه باعث كارايي بيشتر ميگردد

2-    دوره هاي منظم كار و استراحت كه باعث بهره وري بيشتر ميگردد

3-    حذف خستگي كه باعث افزايش كيفيت كار ميشود . 

خستگي ناشي از كار

خستگي ناشي از كارعبارتست از ضعف و ناتواني در تمامي حركات بدن بطوريكه اين نوع خستگي در صنعت بصورت خستگي عضلاني (جسمي ) و خستگي روحي (رواني ) ظاهر ميشود .

 

انواع خستگي

1-    خستگي چشمي

2-    خستگي كل بدن

3-    خستگي فكري

4-    خستگي عصبي

5-    خستگي مزمن

6-     خستگي ناشي از بهم خوردن ريتم روز و شب

عوارض خستگي

1-    كاهش توجه

2-    كاهش دريافت

3-    كاهش سرعت عملكرد فيزيكي و ذهني

4-    كاهش دقت و افزايش اشتباه

5-    مصرف انرژي بالا جهت ثابت نگهداشتن راندمان

6-  احساس خستگي ، گيجي ، و تحريك پذيري

 

پيشگيري از درد پشت و گردن

 

اگر شما با کامپيوتر کار ميکنيد يا کار اداري فراواني داريد که موجب ميشود ساعات زيادي را پشت ميز کارتان بگذرانيد، احتمال اينکه در پايان روز در ناحيه پشت و گردن احساس گرفتگي يا درد داشته باشيد زياد خواهد بود.

نگران نشويد، دليل اين حس، پيري و از کار افتادگي نيست، تحقيقات جديد نشان داده است که حتا کودکان دبستاني و راهنمايي هم، در صورتي که مدت طولاني پشت ميز يا مقابل کامپيوتر و مشغول انجام تکاليف خود باشند دچار چنين مشکلي خواهند شد. در واقع نشستن در مقابل کامپيوتر تبديل به شيوه اي از زندگي امروز شده است. فن آوري کامپيوتر در عين اينکه بازدهي و توانايي ادارات را تا حد فراواني تشديد کرده است، کار با آن نيز عوارضي در گردن، پشت و شانه هاي کاربران ايجاد کرده است.

دکتر بابي ارنشتاين Bobbi Ornstein، يکي از پزشکان پر سابقه مشکلات جسمي گفته است : "مردم به سادگي وقت بسياري را به حالت نشسته ميگذرانند. شيوه نشستن آنها، همراه با حرکات مکانيکي و تکرار شونده و اينکه مدت طولاني در يک حالت قرار گرفته اند، دردهاي مختلفي در بدن آنها ايجاد ميکند که در صورت تغيير رويه ندادن به شکل مزمن درخواهد آمد."

 

در اينجا به بعضي راهکارها براي جلوگيري و برطرف نمودن چنين مشکلاتي ميپردازيم.

مشکلات عمده اي که کاربران کامپيوتر از آن شکايت دارند هر نوع درد عمومي تا دردهاي موضعي چون گردن درد، درد قسمتهاي بالايي يا پاييني پشت و دردهايي در مچ دست و لگن را در بر ميگيرد. علائم هشدار دهنده جديتري چون خواب رفتگي يا بي حسي، نشان دهنده مشکلات جدي تر و مزمن تري هستند که در اثر جدي نگرفتن دردهاي کوچک در طول زمان ايجاد شده اند. بنا به گفته دکتر ارنشتاين، " هنگامي که درد دليلي چون آسيبهاي ناشي از زمين خوردگي يا تصادفات و ... نداشته باشد، دليل آن معمولا به نوع کار بستگي دارد. مشکل در ابتدا به صورت يک درد يا گرفتگي بروز ميکند که چند روز دوام مي آورد و ظاهرا دليل خاصي هم ندارد، گاهي اوقات مشکل به صورت يک حس ناراحتي کلي و خشکي بدن و مفاصل خواهد بود و اکثرا هنگام خواب توجه فرد مبتلا را به خود جلب ميکند يعني زماني که آها در آرامش بوده و بيشتر متوجه بدن خود هستند."


طرز قرارگيري بدن و ارگونوميارگونوميک (
Ergonomics) شاخه اي از علم مهندسي است که به طراحي ابزار و لوازمي براي حفظ سلامت فيزيکي بدن در هنگام کار ميپردازد. درد غالبا در اثر حفظ مداوم يک حالت نادرست قرارگيري بدن ايجاد ميشود. مثالهاي رايج آن شامل : تايپ همزمان با صحبت تلفني با نگه داشتن گوشي تلفن در گودي گردن، چرخاندن مداوم سر از چپ به راست هنگام تايپ از روي يک متن و نگاه کردن به صفحه کامپيوتر و يا فقط با نشستن به مدت طولاني هستند.

ارگونوميک به نگه داشتن بدن در حالت صحيح کمک ميکند. صندليهايي با طراحي ارگونوميک، بالشها، پد هاي بالشتک دار براي ماوس و خود ماوسي که با شيوه ارگونوميک طراحي شده باشد در کاهش و پيشگيري چنين ناراحتي هايي بسيار موثر هستند.

 

راهکارهاي عمومي

در صورت نبودن وسايل ارگونوميک بايد از روشهاي زير براي رفع مشکل خود استفاده کنيد. هنگامي که بدن بيش از حد به جلو خم شده باشد، شانه و عضلات گردن قادر به نگه داشتن وزن سر نيستند. به ياد داشته باشيد که بيشتر دردهاي ناحيه گردن و پشت که هنگام کار با کامپيوتر عارض ميشوند، به دليل قرار گيري نادرست بدن روي صندلي و پشت ميز است. اين مساله يک مشکل عمومي بين کودکان مدرسه اي و بزرگسالان کارمند است. هنگام کار پشت خود را تا حد امکان صاف نگه داريد. از خم شدن روي صفحه کليد بپرهيزيد و سعي کنيد صفحه کليد را تا حد امکان بالا بياوريد تا مجبور نباشيد ساعات طولاني به پايين نگاه کنيد. مدام صاف نشستن را به خود ياد آوري کنيد. حتا ميتوانيد يک يادداشت روي صفحه نمايشگر(مونيتور) کامپيوتر خود نصب کنيد و هربار با ديدن آن طرز نشستن خود را تنظيم کنيد. در طي زمان بالاخره به صاف نشستن عادت خواهيد کرد. اگر شما هنگام کار در ساعات طولاني، به درد جدي در ناحيه گردن مبتلا ميشويد، شايد به جا به جا کردن صفحه نمايشگر نياز باشد. پزشکان اعتقاد دارند که ساختار و استخوان بندي طبيعي گردن بعضي افراد طوري است که نگاه کردن به چپ يا راست در مدت زمان طولاني، موجب دردهاي شديد گردن ميشود. اين افراد ميتوانند به سادگي و با جا به جا کردن صفحه نمايشگر روي ميز خود از بروز اين مشکل جلوگيري کنند. شايد شما تبليغاتي را با اين مضمون ديده باشيد که کار کردن با کامپيوترهاي قابل حمل (laptop) و يا با قرار دادن صفحه کليد بر روي پا، چقدر آسان است. اما اينطور نگاه کردن به پايين ميتواند خسارات جبران ناپذيري بر گردن و ستون مهره ها وارد کند. اگر دچار مشکلي چون گرفتگي و خشکي گردن داريد، از اين حالت قرار دادن کامپيوتر بپرهيزيد.

 

 استراحت و انجام حرکات کششي بهترين راه مقابله با دردهاي اين چنين است.

 كمرتان را صاف کنيد. اگر بتوانيد هر 15 دقيقه حتا کشش کوتاهي هم به عضلات خود بدهيد ايده آل است. در غير اين صورت سعي کنيد هر 45 دقيقه از جاي خود بلند شويد، چند قدم راه رفته و کششي به عضلات خود بدهيد. به اين کار که کلا حدود 3 تا 5 دقيقه طول ميکشد، به چشم يک نوع وقت تلف کردن نگاه نکنيد، در طول زمان متوجه خواهيد شد که ارزشش را دارد و بازده کاري شما هم بيشتر شده است.

 

 وضعيت نشستن و استفاده از کامپيوتر

با يک معاينه کوتاه متوجه ميشويد که آيا صندلي شما مشکل ساز هست يا خير. آيا ارتفاع صندلي شما طوري هست که قرارگيري شما بدون اشکال و خميدگي يا کش آمدن عضلاتتان انجام بگيرد؟ مشکلي با تنظيم صفحه کليد و صندلي خود نداريد؟ اگر مشکلي هست، يک صندلي ديگر را امتحان کنيد. از همه بهتر اين است که صندلي خريداري کنيد که مخصوص افرادي با مشکلات پشت طراحي شده است. اين صندليها شايد گران باشند يا خنده دار به نظر برسند اما درد موضوع خنده آوري نيست و اگر چيزي بتواند در کم کردن يا پيشگيري از درد کمک کند بايد از آن استفاده کرد.

 

 نتيجه گيري آخر

در نهايت، دلايل متعددي براي بروز درد پشت و/يا گردن وجود دارند و خودتان بهتر از هر کس ميتوانيد آن را بيابيد. فقط نکته در اين است که اين درد بيش از هر چيز ريشه اي فيزيکي دارد، بيش از حد به امکانات رواني بروز چنين دردهايي نيانديشيد. چون تنشهاي عصبي، نارضايتي شغلي، فشارهاي عصبي، کمبود خواب و... ممکن است گاهي موجب درد شوند اما گردن درد، گردن درد است و هنگامي که ميتوانيد با اجراي نکات ساده آنرا برطرف کنيد، چرا زندگي را به کام خود تلخ ميکنيد؟

منبع :ergonomi.persianblog.ir

سورة المؤمنون نمايش آيات  12 تا 22       

تفسير الميزان

بعد از آنكه خداى سبحان رستگارى مؤ منين را به خاطر اوصافى كه دارند بيان فرمود، به شرح خلقتشان و نعمت هايى كه به آنان ارزانى داشته كه چگونه تدبير امورشان را كرده و تدبير خود را با خلقت خود توام ساخته ، مى پردازد تا معلوم شود اوست رب انسان و رب هر موجود ديگر، و بر همه واجب است كه تنها او را بپرستند و شريكى برايش نگيرند.
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن سلَلَةٍ مِّن طِينٍ

در مجمع البيان مى گويد: كلمه ((سلاله )) اسم براى هر چيزى است كه از چيزى كشيده و بيرون آورده شود، بر وزن ((كساحة )) كه اسم است براى چيزى كه جاروب شود.
مراد از ((انسان )) در آيه : ((و لقد خلقنا الانسان من سلاسة من طين ))
و ظاهر سياق اين است كه مراد از انسان نوع بشر باشد كه در نتيجه شامل آدم (عليه السلام ) و همه ذريه او مى شود. و مراد از ((خلق )) خلق ابتدايى است كه در آن آدم (عليه السلام ) را از گل آفريده و آنگاه نسل او را از نطفه قرار داده است اين آيه و آيه بعدش در

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 24


معنى اين آيه است كه فرموده : ((و بدء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين ))
و مؤ يد اين ظاهر، قول خداى تعالى بعد از اين جمله است كه مى فرمايد: ((ثم جعلناه نطفة ))، چون اگر مراد از انسان ، فرزندان آدم (عليه السلام ) بود و بس ، و شامل خود آدم (عليه السلام ) نمى شد، و مراد از خلقت انسان از گل ، اين بود كه نطفه فرزندان آدم (عليه السلام ) هم در آغاز گل بوده ، بايد - به قول بعضى - مى فرمود: ((ثم خلقناه نطفة ثم خلقنا النطفة علقة ، فخلقنا العلقة مضغة ...- پس خلق كرديم او را نطفه اى پس خلق كرديم نطفه را علقه اى پس خلق كرديم علقه را مضغه اى ....))
ب ا اين بيان روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين گفته اند منظور از انسان جنس بنى آدم است . و قول بعضى ديگر كه گفته اند ((منظور از انسان خود آدم (عليه السلام ) است )) صحيح نيست .
كلمه ((خلق )) - به طورى كه گفته اند - در اصل به معناى تقدير و اندازه گيرى بوده ، مثلا وقتى مى گويند: ((خلق الثوب )) معنايش اين است كه پارچه را براى بريدن اندازه گيرى كردم . پس ، معناى آيه اين مى شود كه : ما انسان را در آغاز از چكيده و خلاصه اى از اجزاى زمين كه با آب آميخته بود اندازه گيرى كرديم .
ثمَّ جَعَلْنَهُ نُطفَةً فى قَرَارٍ مَّكِينٍ

((نطفه )) به معناى آبى اندك است كه بسيار اطلاق مى شود بر مطلق آب . و كلمه ((قرار)) مصدر است كه از آن معناى قرارگاه اراده شده تا مبالغه را برساند، و منظور از ((قرارگاه مكين )) رحم زنان است كه نطفه در آن قرار مى گيرد. و كلمه ((مكين )) صفت رحم است ، و توصيف رحم به مكين يا از اين جهت است كه تمكن نگهدارى و حفظ نطفه را از فساد و هدر رفتن دارد و يا از اين باب است كه نطفه در آن ، تمكن زيست دارد.
و معناى جمله اين است كه : سپس ، ما انسان را نطفه اى كرديم كه در رحم متمكن باشد، همچنان كه آن را در اول از خلاصه اى از گل درست كرديم . و اين تعبير مى رساند كه : ما طريق خلقت انسان را از آن شكل به اين شكل مبدل نموديم .

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه :25


ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً...فَكَسوْنَا الْعِظمَ لحَْماً

بيان مفردات آيه در جزء پانزدهم سوره حج جلد قبلى اين كتاب گذشت و در اينكه فرموده : ((فكسونا العظام لحما)) استعاره اى است به كنايه اى لطيف .
مقصود از اينكه فرمود: ((ثم انشاءناه خلقا آخر)) و معنايى كه تعبير به انشاء افاده مىكند.
ثُمَّ أَنشأْنَهُ خَلْقاً ءَاخَرَ

كلمه ((انشاء)) به طورى كه راغب مى گويد به معناى ايجاد چيزى و تربيت آن است ، همچنان كه ((نشاء)) و ((نشاة )) به معناى احداث و تربيت چيزى است و از همين جهت به جوان نورس مى گويند: ((ناشى ء))
در اين جمله سياق را از خلقت ، به انشاء تغيير داده و فرموده : ((ثم انشاناه خلقا آخر)) با اينكه ممكن بود بفرمايد: ((ثم خلقناه ...)) و اين به خاطر آن است كه دلالت كند بر اينكه آنچه به وجود آورديم چيز ديگرى ، و حقيقت ديگرى است غير از آنچه در مراحل قبلى بود، مثلا، علقه هر چند از نظر اوصاف و خواص و رنگ و طعم و شكل و امثال آن با نطفه فرق دارد الا اينكه اوصافى كه نطفه داشت از دست داد و اوصافى همجنس آن را به خود گرفت . خلاصه ، اگر عين اوصاف نطفه در علقه نيست ليكن در همجنس آن هست مثلا اگر سفيد نبود قرمز مى باشد و هر دو از يك جنسند به نام رنگ ، به خلاف اوصافى كه خدا در مرحله اخير به آن داده و آن را انسان كرده كه نه عين آن اوصاف در مراحل قبلى بودند و نه همجنس آن ، مثلا در ((انشاء)) اخير، او را صاحب حيات و قدرت و علم كرد. آرى ، به او جوهره ذاتى داد (كه ما از آن تعبير مى كنيم به ((من )) ) كه نسخه آن در مراحل قبلى يعنى در نطفه و علقه و مضغه و عظام پوشيده به لحم ، نبود همچنان كه در آن مراحل ، اوصاف علم و قدرت و حيات نبود، پس در مرحله اخير چيزى به وجود آمده كه كاملا مسبوق به عدم بود يعنى هيچ سابقه اى نداشت .
ضمير در ((انشاناه )) - به طورى كه از سياق بر مى آيد - به انسان در آن حالى كه استخوانهايى پوشيده از گوشت بود بر مى گردد، چون او بود كه در مرحله اخير خلقتى ديگر پيدا كرد، يعنى ، صرف ماده اى مرده و جاهل و عاجز بود، سپس موجودى زنده و عالم و قادر شد پس ماده بود و صفات و خواص ماده را داشت ، سپس چيزى شد كه در ذات و صفات و خواص مغاير با سابقش مى باشد و در عين حال اين همان است ، و همان ماده است پس مى شود گفت آن را به اين مرحله در آورديم و در عين حال غير آن است ، چون نه در ذات با آن شركت

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 26


دارد و نه در صفات و تنها با آن ، نوعى اتحاد و تعلق دارد تا آن را در راه رسيدن به مقاصدش به كار گيرد، مانند آلتى كه در دست صاحب آلت است ، و در انجام مقاصدش استعمال مى كند، نظير قلم براى نويسنده . پس تن آدمى هم آلتى است براى جان آدمى .
و اين همان حقيقتى است كه از آيه ((و قالوا ءاذا ضللنا فى الارض ءانا لفى خلق جديد بل هم بلقاء ربهم كافرون قل يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم )) هم استفاده مى شود. پس آنكه ملائكه در حين مرگ او را مى گيرند آن انسان است ، و آنچه در قبر متلاشى مى شود و مى پوسد، آن بدن انسان است ، نه خود انسان .
در آيه مورد بحث چند گونه حرف عطف به كار برده شده ، چند جا با ((ثم )) عطف شده ، و چند جا با ((فاء)) بعضى از مفسرين در وجه آن گفته اند: مواردى كه با ((ثم )) عطف شده معطوف كاملا با معطوف عليه مغايرت دارد، مانند سه جمله ((ثم جعلناه نطفة )) و ((ثم خلقنا النطفة علقة )) و ((ثم انشاناه خلقا آخر)) و مواردى كه با فاء عطف شده آن مغايرت را ندارد مانند سه جمله ((فخلقناالعلقة مضغة ))، ((فخلقنا المضغة عظاما و فكسونا العظام لحما))
فَتَبَارَك اللَّهُ أَحْسنُ الخَْلِقِينَ

معناى ((بركت )) و اينكه فرمود: ((فتبارك الله احسن الخالقين )).
راغب مى گويد: اصل ماده ((برك )) - با فتح باء و سكون راء وكاف - به معناى سينه شتر است . وقتى مى گويند ((برك البعير)) معنايش ‍ اين است كه شتر، زانو به زمين زد و از همين معنا، معناى لزوم را اعتبار كرده اند. و نيز مى گويد: آب انبار را هم از اين جهت ((بركه )) به كسر باء و سكون راء - مى گويند كه آب در آن توقف مى كند. بركت را هم كه به معناى خير الهى است از اين جهت كه نحوه ثبوتى دارد بركت گفته اند. و ((مبارك )) به چيزى مى گويند كه آن خير الهى در آن باشد.
باز ايشان اضافه كرده چون خير الهى از جايى و به نحوى صادر مى شود كه نه محسوس كسى است و نه شمردنى و نه محدود شدنى ، از اين جهت هر چيزى را كه در آن زيادى غير محسوس ديده شود، مبارك خوانده و مى گويند چقدر با بركت است .

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 27


پس ((تبارك )) از خداى تعالى ، به معناى اختصاص او به خير كثيرى است كه به بندگان خود افاضه مى كند و چون همانطور كه قبلا هم گفتيم كه خلق به معناى تقدير است پس اين خير كثير همه اش در تقدير او هست ، و آن عبارت است از ايجاد موجودات و تركيب اجزاء آن ، به طورى كه هم اجزايش با يكديگر متناسب باشد، و هم با موجودات ديگر سازگارى داشته باشد، و خير كثير هم از همين جا بر مى خيزد و منتشر مى شود.
اشاره به اينكه خلقت اختصاص به خداى تعالى ندارد
و از اينكه فرمود: او بهترين خالق ها است فهميده مى شود كه خلقت تنها مختص به او نيست و همينطور هم هست ، چون همانطور كه قبلا هم گفتيم كه خلقت به معناى تقدير است و تقدير يعنى مقايسه چيزى با چيز ديگر و اين اختصاص به خداى تعالى ندارد، علاوه بر اين ، در كلام خود خداى عزوجل خلقت به غير خدا هم نسبت داده شده ، آنجا كه فرموده : ((و اذ تخلق من الطين كهيئه الطير)) و نيز فرموده : ((و تخلقون افكا))
ثمَّ إِنَّكم بَعْدَ ذَلِك لَمَيِّتُونَ

اين جمله بيان آخرين مراحل تدبير الهى است و مى رساند كه مرگ از مراحلى است كه در مسير تقدير به طور وجوب و حتم بايد باشد و همه بايد آن را طى كنند. و همان طور كه قبلا گذشت مرگ يكى از حقايق است ، همچنان كه فرموده : ((كل نفس ذائقة الموت و نبلوكم بالشر و الخير فتنة ))
ثُمَّ إِنَّكمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ تُبْعَثُونَ

و اين همان تماميت تدبير و آخرين نقطه در مسير آدمى است ، چون هر كه بدانجا قدم بگذارد ديگر بيرون شدنى نيست .
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكمْ سبْعَ طرَائقَ وَ مَا كُنَّا عَنِ الخَْلْقِ غَفِلِينَ

مقصود از ((طرائق )) در آيه : ((و لقد خلقنا فوقكم سبع طرائق )).
مراد از طرائق هفتگانه به قرينه كلمه ((فوقكم )) آسمانهاى هفتگانه است و اگر آسمانها را ((طرائق )) (جمع طريقه ، يعنى راه هاى عبور و مرور) ناميده از اين باب است كه آسمانها محل نازل شدن امر از ناحيه خدا به سوى زمين است ، همچنان كه فرموده : ((يتنزل الامر بينهن )) و نيز فرموده : ((يدبّر الامر من السّماء الى الارض ثم يعرج اليه ))

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 28


و نيز راههايى است كه اعمال ما در صعودش به سوى خداى سبحان ، و ملائكه در هبوطشان و عروجشان طى مى كنند، همچنان كه درباره عمل فرموده : ((اليه يصعد الكلم الطيّب و العمل الصالح يرفعه )) و درباره ملائكه فرموده : ((و ما نتنزّل الا بامر ربك ))
با اين بيان روشن شد كه چطور ذيل آيه ، يعنى جمله ((و ما كنا عن الخلق غافلين )) مربوط و متصل به صدر آن است ، چون معنا چنين شد كه : شما از ما منقطع و بى ارتباط با ما نيستيد و از تحت مراقبت ما بيرون نمى باشيد، بلكه اين راههاى هفتگانه ميان ما و شما نصب شده تا فرستادگان ملكى ما دائما در نزول و صعود باشند، و امر ما را به سوى شما و اعمال شما را به سوى ما بياورند.
از مطالب گذشته روشن مى گردد اينكه بعضى از مفسرين در تفسير آيه گفته اند: ((طرائق به معناى طبقات روى هم چيده آسمان است ، و از باب ((طرق نعل )) است ، كه به معناى طاقه هاى روى هم چيده كفش ‍ است )) و بعضى ديگر كه گفته اند:((طرائق به معناى گسترده شده و از باب ((طرق آهن )) است چون طرق آهن اين است كه آهنى را با پتك بكوبند تا گسترده شود))، صحيح نيست ، صرف نظر از اينكه بنابراين دو معنا، صدر و ذيل آيه به هم مربوط نمى شود.
يادآورى نعمت باران ، رويانيدن اشجار، فوائد چهارپايان و...
و انزلنا من السّماء ماء بقدر فاسكناه فى الارض و انا على ذهاب به لقادرون

منظور از ((سماء)) طرف بلندى است ، زيرا عرب به هر چيزى كه بالاى سر آدمى قرار داشته باشد و سايه بر سر آدمى بيندازد ((سماء)) مى گويد. و مراد از آب نازل از سماء آب باران است . و در اينكه فرمود ((بقدر))، اشاره است به اينكه آنچه آب باران مى بارد، بر مقتضاى تدبير تام الهى است كه هر چيزى را اندازه گيرى مى كند، حتى يك قطره كم و بيش از آنچه تدبير اقتضا مى كند نمى بارد. و نيز در آن اشاره است به آيه ((و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ))

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 29


و معناى آيه اين است كه : ما آبى به اندازه - كه همان آب باران باشد - از جهت بالا نازل مى كنيم و در زمين ساكنش مى سازيم - يعنى در انبارهاى زير زمينى ذخيره اش مى كنيم و به صورت چشمه سارها و نهرها و چاه ها، از كوهها و زمينهاى هموار بيرونش مى دهيم ، در حالى كه ما مى توانستيم آن را از بين ببريم ، به طورى كه شما نفهميد.فَأَنشأْنَا لَكم بِهِ جَنَّتٍ مِّن نخِيلٍ وَ أَعْنَبٍ...

((انشاء جنات )) به معناى احداث و تربيت باغها است و معناى آيه روشن است .
وَ شجَرَةً تخْرُجُ مِن طورِ سيْنَاءَ تَنبُت بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِّلاَكلِينَ

اين جمله عطف است بر جنات ، يعنى ما با آن باران جنات و باغهايى رويانيديم و نيز درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى آيد - كه مراد از آيه ، درخت زيتون است . و جمله ((تنبت بالدهن )) يعنى ميوه اى مى دهد كه در آن روغن هست ، ((و صبغ للاكلين )) يعنى مى روياند صبغى براى خورندگان . و ((صبغ )) - به كسره صاد و سكون باء - به معناى خورش است ، و اگر در بين همه درختان زيتون را نام برد، به خاطر عجيب بودن اين درخت است ، و معناى آيه روشن است .
وَ إِنَّ لَكمْ فى الاَنْعَمِ لَعِبرَةً نُّسقِيكم مِّمَّا فى بُطونهَا...

كلمه ((عبرت )) به معناى دليلى است كه با آن استدلال شود بر اينكه خدا مدبر امر خلق است ، و به ايشان رؤ وف و رحيم است . و مراد از اينكه فرمود: ((شما را از آنچه در بطون چهار پايان است سيراب مى كنيم )) اين است كه شير آن حيوانات را به انسانها مى نوشاند. و مراد از ((منافع بسيار))، انتفاعى است كه بشر از پشم و مو و كرك و پوست و ساير منافع آنها مى برد، و از گوشت آنها مى خورد.
وَ عَلَيهَا وَ عَلى الْفُلْكِ تحْمَلُونَ

ضمير در ((عليها)) به انعام بر مى گردد. و حمل بر انعام شدن همان شترسوارى است كه در خشكى انجام مى شود و مقابل آن حمل در دريا است كه با ((فلك )) يعنى كشتى انجام مى شود. و بنابراين ، آيه شريفه همان مضمون آيه ((و حملناهم فى البر و البحر)) را مى دهد، و كلمه ((فلك )) جمع ((فلكه )) است كه به معناى كشتى است .

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه :30


بحث روايتى
رواياتى درباره مراحل مختلف خلقت انسان
در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم از على (عليه السلام ) نقل كرده كه گفت : بعد از آنكه نطفه چهار ماهش تمام شد، خداوند فرشته اى مى فرستد تا روح را در آن ظلمات رحم در كودك بدمد، و اينجا است كه خداى تعالى مى فرمايد: ((ثم انشاناه خلقا آخر)) كه مقصود از ((انشاء خلق آخر)) همان دميدن روح است .
و در كافى به سند خود از ابن فضال ، از حسن بن جهم ، روايت كرده كه گفت : از امام ابى الحسن رضا (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: امام ابو جعفر (عليه السلام ) فرم ود: نطفه چهل روز در رحم به صورت نطفه است ، بعد از چهل روز، چهل روز ديگر به صورت علقه و چون اين چهل نيز تمام شد، چهل روز ديگر به صورت مضغه است ، كه مجموعا چهار ماه مى شود، بعد از تمام شدن چهار ماه خداوند دو ملك مى فرستد كه كار آنان خلقت است . مى پرسند پروردگارا چه چيز خلق كنيم ؟ پسر يا دختر؟ ماءمور مى شوند به يكى از آن دو. سپس مى پرسند پروردگارا شقى يا سعيد؟ ماءمور به يكى از آن دو مى شوند، آنگاه از مدت عمر و رزق و هر حالت ديگر آن - در اينجا امام چند حالت برشمرد - سؤ ال مى كنند و دستور مى گيرند. پس از آن فرشتگان آمده كودك را خلق مى كنند و ميثاق الهى را ميان دو چشمش مى نويسند.
پس همين كه مدتش سر آمد، فرشته اى مى آيد و او را به زور به طرف بيرون فشار مى دهد و كودك بيرون مى آيد، اما در حالى كه از آن ميثاق هيچ چيز به ياد ندارد. حسن بن جهم پرسيد: آيا با اين حال صحيح است كه كسى از خدا بخواهد پسر را دختر و يا دختر را پسر كند؟ فرمود: خدا هر چه بخواهد مى كند.
مؤ لف : اين روايت از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) به چند طريق ديگر نقل شده ، كه عبارات آنها نزديك به هم هستند.
دو روايت درباره آيه : ((و شجرة تخرج من طور سيناء...)) ).
و در تفسير قمى در ذيل آيه ((و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين )) گفته است : منظور درخت زيتون است ، و اين آيه مثلى است براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 31


و اميرالمؤ منين (عليه السلام )، زيرا طور، كوه و سينا، درخت است .
و در مجمع البيان در ذيل جمله ((تنبت بالدهن و صبغ للاكلين )) مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت شده كه فرمود: ((زيت )) درخت مباركى است ،از آن خورش كنيد و از روغنش بر بدن بماليد.

---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 32
 

تفسير نمونه

مراحل تكامل جنين در رحم مادر
ذكر اوصاف مؤ منان راستين و همچنين پاداش بى نظيرى كه خداوند به آنها مى دهد در آيات گذشته ، اين شوق را در دلها زنده مى كند كه بايد به صفوف آنها پيوست ، اما از چه راهى ؟ و از كدام طريق ؟
آيات مورد بحث و قسمتى از آيات آينده ، طرق اساسى تحصيل ايمان و معرفت را نشان مى دهد، نخست دست انسان را گرفته و به كاوش در اسرار درون و

---------------------


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 207


((سير در عالم انفس )) وا مى دارد، و در آياتى كه بعد از آن خواهد آمد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى توجه مى دهد و به ((سير آفاقى )) مى پردازد.
نخست مى گويد: ((ما انسان را از چكيده و خلاصه اى از گل آفريديم )) (و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ).
آرى اين گام نخست است كه انسان با آن عظمت ، با آنهمه استعداد و شايستگى ها اين افضل مخلوقات و برترين موجودات جهان از خاكى بى ارزش ‍ است همان خاكى كه در كم ارزش بودن ضرب المثل است ، و اين نهايت قدرتنمائى او است كه از چنين مواد ساده اى چنان موجود بديعى آفريد.
در آيه بعد اضافه مى كند:
((سپس او را نطفه اى قرار داديم در قرارگاه امن و امانى )) (ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين ).
در حقيقت نخستين آيه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى كند كه همه به خاك باز مى گردند و از گل برخاسته اند، اما در دومين آيه به تداوم نسل آدم از طريق تركيب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى دهد.
در حقيقت اين بحث شبيه تعبيرى است كه در آيات 7 و 8 سوره سجده آمده است : و بدء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين ((آغاز آفرينش انسان را از گل قرار داد و نسل او را از چكيده اى از آب بى ارزش )).
تعبير از رحم به ((قرار مكين )) (قرارگاه امن و امان ) اشاره به موقعيت خاص ‍ رحم در بدن انسان است ، در واقع در محفوظترين نقطه بدن كه از هر طرف

---------------------


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 208


كاملا تحت حفاظت است قرار گرفته ، ستون فقرات و دنده ها از يك سو، استخوان نيرومند لگن خاصره از سوى ديگر، پوششهاى متعدد شكم از سوى سوم حفاظتى كه از ناحيه دستها به عمل مى آيد از سوى چهارم ، همگى شواهد اين قرارگاه امن و امان است .
بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سير نطفه در رحم مادر و چهره هاى گوناگون خلقت كه يكى بعد از ديگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى شود اشاره كرده مى فرمايد: ((سپس ما نطفه را به صورت خون بسته اى درآورديم و بعد اين خون بسته را به ((مضغه )) كه شبيه گوشت جويده است تبديل كرديم و بعدا آن را به صورت استخوان در آورديم ، و از آن پس بر استخوانها گوشت پوشانديم )) (ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما).
اين چهار مرحله متفاوت كه به اضافه مرحله نطفه بودن ، مراحل پنجگانه اى را تشكيل مى دهد هر كدام براى خود عالم عجيبى دارد مملو از شگفتيها كه در علم جنين شناسى امروز دقيقا مورد بررسى قرار گرفته و پيرامون آن كتابها نوشته اند، ولى روزى كه قرآن از اين مراحل مختلف خلقت جنينى انسان و شگفتيهاى آن سخن مى گفت ، اثرى از اين علم و دانش نبود.
و در پايان آيه به آخرين مرحله كه در واقع مهمترين مرحله آفرينش بشر است با يك تعبير سر بسته و پر معنى اشاره كرده مى فرمايد: ((سپس ما او را آفرينش ‍ تازه اى بخشيديم )) (ثم انشاناه خلقا آخر).
((بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است )) (فتبارك الله احسن الخالقين ).
آفرين بر اين قدرتنمائى بى نظير كه در ظلمتكده رحم اين چنين تصوير

---------------------


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 209


بديعى با اينهمه عجائب و شگفتيها بر قطره آبى نقش مى زند.
آفرين بر آن علم و حكمتى كه اينهمه استعداد و لياقت و شايستگى را در چنين موجود ناچيزى ايجاد مى كند، آفرين بر او و بر خلقت بى نظيرش .
ضمنا بايد توجه داشت كه ((خالق )) از ماده خلق ، و خلق در اصل به معنى اندازه گيرى است ، هنگامى كه يك قطعه چرم را براى بريدن ، اندازه گيرى مى كنند، عرب واژه ((خلق )) در باره آن به كار مى برد، و از آنجا كه در آفرينش ‍ مساءله اندازه گيرى بيش از همه چيز اهميت دارد اين كلمه خلق در باره آن به كار رفته است .
تعبير به ((احسن الخالقين )) (بهترين آفرينندگان ) اين سؤ ال را به وجود مى آورد كه مگر غير از خدا آفريدگار ديگرى وجود دارد؟!
بعضى از مفسران توجيهات گوناگونى براى آيه كرده اند، در حالى كه نيازى به اين توجيهات نيست ، و كلمه خلق به معنى اندازه گيرى و صنعت درباره غير خداوند نيز صادق است ، ولى البته خلق خدا با خلق غير او از جهات گوناگونى متفاوت است :
- خداوند ماده و صورت اشياء را مى آفريند، در حالى كه اگر انسان بخواهد چيزى ايجاد كند تنها مى تواند با استفاده از مواد موجود اين جهان صورت تازه اى به آن ببخشد مثلا از مصالح ساختمانى خانه اى بسازد، يا از آهن و فولاد، اتومبيل يا كارخانه اى اختراع كند.
- از سوئى ديگر خلقت و آفرينش خداوند، نامحدود است و او آفريدگار همه چيز است الله خالق كل شى ء (سوره رعد آيه 16) در حالى انسان موجودات بسيار محدودى را مى تواند ابداع كند، و گاه تواءم با انواع ضعفها و نقصها است كه در جريان عمل بايد آنها را تكميل كند، اما خلق و ابداع پروردگار خالى از هر گونه عيب و نقص است .
- از سوى سوم در آنجا كه انسان توانائى بر اين امر پيدا مى كند، آن نيز به اذن

---------------------


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 210


و فرمان خدا است كه بى اذن او در عالم حتى برگى بر درختى نمى جنبد چنانكه درباره حضرت مسيح (عليه السلام ) در سوره مائده آيه 110 مى خوانيم و اذ تخلق من الطين كهيئة الطير باذنى : ((در آن هنگام كه تو از گل ، صورتى همچون صورت پرنده به اذن من خلق مى كردى )).
آيه بعد از مساءله توحيد و شناخت مبدء به طرز زيبا و ظريفى به مساءله ((معاد)) منتقل مى شود، و مى گويد: اين انسان با همه شگفتيهايش تا ابد زنده نمى ماند، زمانى فرا مى رسد كه اين ساختمان عجيب از هم فرو مى ريزد و شما بعد از اين زندگى همگى مى ميريد (ثم انكم بعد ذلك لميتون ).
ولى براى اينكه اين تصور پيش نيايد كه با مردن انسان همه چيز پايان مى گيريد (پس اين آفرينش با اينهمه شكوه و عظمت براى اين چند روز زندگى امرى بيهوده بوده است ) بلافاصله مى افزايد: ((سپس شما روز قيامت بار ديگر به زندگى باز مى گرديد و برانگيخته مى شويد)) (البته در سطحى عاليتر و در جهانى وسيعتر و گسترده تر) (ثم انكم يوم القيامة تبعثون ).

نكته ها:

1 - اثبات مبدء و معاد با يك دليل
جالب اينكه در آيات فوق براى اثبات وجود خدا و قدرت و عظمت او از همان دليلى استفاده شده است كه در سوره حج براى اثبات معاد، و آن مساءله مراحل مختلف خلقت انسان در عالم جنين است و اتفاقا در ذيل همين آيات مورد بحث چنانكه ديديم گريزى به مساءله معاد نيز زده شده است .

---------------------


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 211


آرى از يكسو مى توان عظمت خدا را از عجائب خلقت انسان در مخفيگاه رحم كه هر روز شكل و نقش تازه اى به خود مى گيريد شناخت كه گوئى جمعى نقاش ‍ چيره دست ، گروهى صنعتگر و ابداعگر ماهر در كنار اين قطره آب نشسته اند و شب و روز روى آن كار مى كنند و اين ذره ناچيز را در زمان بسيار كوتاهى با ظرافت فوق العاده از مراحل و گذرگاههاى مختلف حيات مى گذرانند.
اگر مى توانستيم از مراحل رشد و نمو جنين بطور كامل فيلم بردارى كنيم و آنها را از مقابل چشم بگذرانيم آنگاه مى فهميديم چه شگفتيها در اين كار نهفته است ؟
هر چند پيشرفت فوق العاده جنين شناسى در عصر ما و تحقيقات روز افزون دانشمندان و تجربيات و آزمايشهايشان روى اين امر، بسيارى از مسائل را روشن ساخته و هنگامى كه انسان در برابر نتيجه اين تحقيقات قرار مى گيريد بى اختيار جمله فتبارك الله احسن الخالقين را زمزمه مى كند.
و از سوى ديگر اين آفرينشهاى پى در پى كه هر روز چهره تازه اى به خود مى گيريد، و اصولا پيدايش يك انسان كامل از يك قطره كوچك آب ، بيانگر قدرت خداوند بر مساءله معاد و بازگشت انسان به زندگى مجدد است ، و به اين ترتيب با بيان يك دليل دو هدف و با يك كرشمه دو كار، انجام شده است .
2 - آخرين مرحله تكامل انسان در رحم
جالب اينكه در مراحل پنجگانه اى كه براى آفرينش انسان در آيه فوق ذكر شده همه جا تعبير به ((خلق )) شده است ، اما هنگامى كه به آخرين مرحله مى رسد تعبير به ((انشاء)) مى كند.
((انشاء)) همانگونه كه ارباب لغت گفته است به معنى ((ايجاد كردن چيزى

---------------------


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 212


تواءم با تربيت آن )) است ، اين تعبير نشان مى دهد كه مرحله اخير با مراحل قبل (مرحله نطفه و علقه و مضغه و گوشت و استخوان ) كاملا متفاوت است مرحله اى است مهم كه قرآن از آن سر بسته ياد كرده و تنها مى گويد: ((سپس ما به آن آفرينش تازه اى داديم )) و بلافاصله پشت سر آن ((فتبارك الله احسن الخالقين )) مى گويد.
اين چه مرحله اى است كه اين قدر شايان اهميت است ، اين همان مرحله اى است كه جنين وارد مرحله حيات انسانى مى شود، حس و حركت پيدا مى كند، و به جنبش در مى آيد كه در روايات اسلامى از آن تعبير به مرحله ((نفخ روح )) (دميدن روح در كالبد) شده است .
اينجا است كه انسان با يك جهش بزرگ زندگى نباتى و گياهى را پشت سر گذاشته و گام به جهان حيوانات و از آن برتر به جهان انسانها مى گذارد، و فاصله آن با مرحله قبل آنقدر زياد است كه تعبير از آن با جمله ثم خلقنا كافى نبود و لذا ((ثم انشاءنا)) فرمود.
در اينجا است كه انسان ، ساختمان ويژه اى پيدا مى كند كه او را از همه جهان ممتاز مى سازد، به او شايستگى خلافت خدا در زمين مى دهد، و قرعه امانتى را كه كوهها و آسمانها بار آن را نتوانست كشيد، به نام او مى زنند.
در واقع همينجا است كه ((عالم كبير)) با همه شگفتيهايش در اين ((جرم صغير)) منطوى و پيچيده مى شود و به راستى شايسته ((تبارك الله احسن الخالقين )) است .
3 - لباس گوشتين بر اندام استخوانها!
نويسنده تفسير فى ظلال ذيل آيه مورد بحث در اينجا جمله عجيبى نقل مى كند و آن اينكه : جنين بعد از آنكه مرحله علقه و مضغه را پشت سرگذاشت تمام سلولهايش تبديل به سلولهاى استخوانى مى شود و بعد از آن تدريجا عضلات و گوشت روى آن را مى پوشاند، بنابراين جمله كسونا العظام لحما يك معجزه علمى است كه پرده از روى اين مساءله

---------------------


تفسير نمونه جلد 14 صفحه 213


كه در آن روز براى هيچكس روشن نبود بر مى دارد، زيرا قرآن نمى گويد: ما مضغه را تبديل به استخوان و گوشت كرديم بلكه مى گويد: ما مضغه را تبديل به استخوان كرديم و بر استخوانها لباس گوشت پوشانديم اشاره به اينكه مضغه نخست تبديل به استخوان مى شود و بعد از آن گوشت روى آن را مى پوشاند.
4 - لباس مقاوم براى استخوانها!
اصولا اينكه از عضلات تعبير به لباس مى كند خود گوياى اين واقعيت است كه اگر اين لباس بر استخوانها نبود بسيار اندام انسان زشت و نازيبا بود (درست همانند اسكلتهائى كه همه ما خود آن يا لااقل عكس آن را ديده ايم ).
از اين گذشته لباس حافظ بدن است ، عضلات نيز حافظ استخوانها هستند كه اگر آنها نبودند، ضربه هائى كه بر بدن وارد مى شد استخوانها را مرتبا صدمه مى زد يا مى شكست ، همچنين كارى را كه لباس در حفاظت انسان از گرما و سرما مى كند گوشتها در نگهدارى استخوانها كه ستون اصلى بدن هستند انجام مى دهند اينها همه نشان دهنده دقت قرآن در تعبيرات است .
 

آشنایی با مراحل لقاح تا رشد جنین انسان

تمام موجودات زنده تولید مثل می کنند. در انسان تولید مثل به وسیله دو نوع سلول انجام می پذیرد. اسپرم ها که به وسیله بیضه های مرد ساخته می شوند و تخمک ها که به وسیله تخمدان های زن تولید می شوند. هر یک از این سلول ها نیمی از مجموعه DNA (ماده ژنتیک) را در خود دارند. آنها از طریق مقاربت جنسی، کنار هم قرار می گیرند؛ اگر یک اسپرم وارد یک تخمک شود و آن را بارور کند، DNA مرد و زن ترکیب شده، سلول های جدیدی حاصل می شوند. بارداری زمانی رخ می دهد که این سلول ها خود را در رحم جای می دهند. در طول بارداری که حدود۴۰ ‌هفته (۹‌‌ماه) طول می کشد، این سلول ها تکامل یافته، نوزاد را به وجود می آورند.

آغاز بارداری

۱۴۸۴۷۸۳۴۳۲۴۳۵۴۳۵.jpg
سلولی که از اتصال تخمک و اسپرم حاصل می شود، تخم نام دارد. در عرض۲ ‌روز پس از بارداری، تخم سفر خود را از طریق لوله حمل تخمک به سمت رحم آغاز می کنند که این امر با فعالیت عضلات جدار لوله میسر می شود. در همین زمان، تخم خود را مکرراً‌ تقسیم می کند تا مجموعه ای از سلول ها به نام مورولا حاصل شود. پس از۵ ‌تا۷ ‌روز این مجموعه سلول به رحم می رسد. این مجموعه خود را به صورت امنی در آندومتر (سطح داخلی رحم) جای می دهد و به رشد خود ادامه می دهد. از این لحظه به بعد از بارداری به خوبی تثبیت می شود. یک بخش از مجموعه سلولـی به داخل آندومتر رشد می کند و تبدیل به جــفت می شود کـه نوزاد در حال تکامل را تغذیه می کند. بقیه سلول ها که نوزاد به وسیله آنها رشد خواهد کرد، تبدیل به جنین می شوند
از تخمک تا جنین 
با تقسیم سلول های در حال عبور از لوله حمل تخمک،‌ تعداد آنها هر ۱۲ ‌ساعت دو برابر می شود. وقتی مجموعه سلولی به رحم می رسد، شامل صدها سلول است. وقتی سلول ها در سطح داخلی رحم جای می گیرند،‌ تکامل خود را برای تشکیل یک جنین آغاز می کنند

ادامه نوشته

تیره شهدخوار

این تیره، پرندگانی کوچک هستند شبیه مرغ مگس با پر و بال رنگین درخشان و منقار نیزه مانند و خمیده رو به پایین را در بر می گیرد. این پرندگان در هنگام تغذیه با بال زدن زنبور مانند، به حالت درجا بال زنی، به داخل گل ها رفته و پس از نوشیدن شهد گل، مجددا"، به عکس بال زده، از درون گل خارج شده، به سوی گل های دیگر می روند.
سوخت و ساز این پرندگان بسیار بالا بوده و توقف و آغاز حرکتشان برای تغذیه از موضوعات جالب توجه در زندگی این پرندگان است.
این تیره از کوچک ترین پرندگان دنیا به شمار می روند.

نام انگلیسی : Purple Sunbird

نام فرانسوی : Soui-manga asiatique

نام علمی (لاتین) : Nectarinia asiatica

 

چطور پیدایش کنیم :


اندازه شهد خور  9.5 سانتی‌متر ، پرنده ای است بسیار کوچک و پرجنب و جوش ، با منقاری دراز و خمیده به پایین که با هیچ پرنده دیگری اشتباه نمی شود . پرنده نر در تابستان تماما سیاه است ، با جلای بنفش و سبز ، روی سینه اش نوار باریکی به رنگ قهوه ای مسی و در هر طرف سینه لکه بزرگی از پرهای قرمز و زرد دارد .

پرنده ماده در سطح پشتی قهواه ای مایل به سبز و سطح شکمی به رنگ زرد روشن است شاهپرهای کناری دم قهوه ای در انتها سفید رنگ می باشد ، پرنده نر در زمستان شبیه پرنده ماده است و در سطح شکمی نواری به رنگ بنفش براق از چانه تا وسط شکمش دیده می شود .


 

منبع: پرندگان ایران


تیره چکاوک

پرندگانی هستند خوش آواز با پر و بال رگه‌رگه و قهوه‌ای رنگ که اغلب در حال پرواز می خوانند

روی زمین بیشتر راه می روند و یا می دوند . معمولا ناخن انگشت عقبی پای آنها دراز ،

راست و نوک‌تیز است . اغلب به‌طور دسته‌جمعی دیده می شوند . جز در موارد استثتایی نر و ماده آنها همشکل است . روی زمین آشیانه می سازند . از دانه‌ها ، حشرات و نرم‌تنان تغذیه می کنند .!

چکاوک کاکلی

چکاوک کاکلی، 17 سانتیمتر طول دارد و نسبتاً پرجثه تر از چکاوک آسمانی و کمرنگ تر از آن است. دم کوتاه و تاج بلندش همیشه پیداست. منقار نسبتاً بلند، روتنه نخودی خاکستری یا اندکی قهوه ای، اما یکدست است و در پشت گردن و جثه اش، خط خطی است که به درستی مشخص نیست، اما سینه اش رگه رگه است. شکم و زیر دم سفید نخودی و پاها نازک و به رنگ خاکستری مایل به زرد است. پروازش با بال زدن های محکو و در جا بال زنی بسیار همراه است. خصوصاً اگر در هنگام تولید مثل باشد. در پرنده نابالغ، روتنه با خال های بیشتر و کاکل کوچکتر دیده می شود. بال ها کاملاً گرد و دم کوتاه است

نام انگلیسی : Crested Lark

نام فرانسوی : Alouette cochevis

نام علمی (لاتین) : Galerida cristata


چکاوک کاکلی

چطور پیدایش کنیم:

چکاوک کاکلی، 17 سانتیمتر طول دارد و نسبتاً پرجثه تر از چکاوک آسمانی و کمرنگ تر از آن است. دم کوتاه و تاج بلندش همیشه پیداست. منقار نسبتاً بلند، روتنه نخودی خاکستری یا اندکی قهوه ای، اما یکدست است و در پشت گردن و جثه اش، خط خطی است که به درستی مشخص نیست، اما سینه اش رگه رگه است. شکم و زیر دم سفید نخودی و پاها نازک و به رنگ خاکستری مایل به زرد است. پروازش با بال زدن های محکو و در جا بال زنی بسیار همراه است. خصوصاً اگر در هنگام تولید مثل باشد. در پرنده نابالغ، روتنه با خال های بیشتر و کاکل کوچکتر دیده می شود. بال ها کاملاً گرد و دم کوتاه است

چکاوک کاکلی

صدا:

صدای این پرنده در برخاستن از زمین و در پرواز، خوش الحال شبیه «دو – ئی، du-ee» یا «ئی، ee» و یا «اوو،
uu» شنیده می شود

زیستگاه:

این پرنده در عفلزارهای هموار، بیابان های خشک، کنار جاده ها، کوره ها، کشتزارها و اغلب نزدیک مناطق مسکونی، به سر برده و روی زمین آشیانه می سازد. در ایران، بومی و فراوان است

حفاظت:

چنین به نظر می رسد که این پرنده، در حال حاضر نیازی به برنامه ریزی ویژه حفاظتی ندارد

منبع: پرندگان ایران

تیره کوکو

پرندگانی هستند بیشتر درخت زی که در مناطق قطبی معتدل واستوایی جهان زندگی می کنند

با بدنی نسبتا باریک و دم دراز که شاهپرهای آن از وسط به کنار به تدریج کوتاه تر می شود ،

منقاری کلفت و اندکی خمیده به پایین دارند در پای آنها دو انگشت در جلو و دو انگشت در عقب قرار دارد

تک زی  و انگلی هستند و در آشیانه پرندگان دیگر تخمگذاری می کنند

طریقه تولید مثل و زادآوری آنها بسیار جالب و عجیب است. کوکوی ماده در فصل تخم گذاری در آشیانه پرندگان دیگر تخم می گذارد البته نه در آشیانه هر پرنده‌ای . معمولا کوکوی ماده تخم خود را در لانه الیکایی که پرنده‌ای کوچک و زیباست و همچنین در آشیانه پرندگانی چون سسک نقابدار، پرنده خوش الحان، حشره خوار کوچک ، چچک و سینه سرخ می گذارد ولی بیشتر دیده شده که تخم گذاری در لانه الیکایی صورت می گیرد . وقتی که پرنده ماده تخم خود را در لانه یکی از این پرنده ها گذاشت ، به طور غریزی یک یا چند تخم پرنده میزبان را از لانه بیرون می اندازد . کوکو در هر آشیانه فقط یک تخم می‌گذارد. پرنده میزبان نیز روی تخم‌ها می خوابد و آنها را به جوجه تبدیل می کند. اگر جوجه کوکو زودتر از بقیه به دنیا بیاید ، با وجودی که حتی ده ساعت هم از عمرش نگذشته ، به طور غریزی بقیه تخم‌ها را از لانه بیرون می اندازد . اگر هم دیرتر به دنیا بیاید ، به دلیل جثه بزرگ و قویترش در هنگام غذا گرفتن از مادرخوانده بهتر عمل می کند ، در نتیجه با خوردن غذای بیشتر، پرقدرت و بزرگتر شده و با تحت فشار قرار دادن جوجه‌های ضعیف دیگر یا همان جا آنها را می کشد و یا از لانه بیرون می اندازد بدین ترتیب تنها خودش در لانه باقی می ماند و به رشد خود ادامه می دهد .
نر و ماده آنها هم شکل است ( به جز کوکوی آسیایی ، که از جمله پرندگان ایران به شمار نمی رود ) . از حشرات ، حلزون ها ، بی مهرگان کوچک و میوه تغذیه می کنند .!

کوکوها در ایران سه گونه هستند که عبارت از کوکو، کوکوی خالدار و کوکوی تاجدار .

پراکنش کوکو در شمال و شمال غرب ایران است ، کوکوی خالدار در غرب ایران تا فارس تولید مثل می کند و کوکوی تاجدار در جنوب شرقی ایران زاداوری می نماید .  

پراکنش جهانی کوکوها در آسیا ، افریقا و اروپاست.

کوکوی تاجدار

نام انگلیسی : Pied Crested Coukoo

نام فرانسوی : Coucou Jacobin

نام علمی (لاتین) :  Clamator jacobinus

چطور پیدایش کنیم :

32 سانتی‌متر ؛ سطح پشتی ، تارک و کاکل افشان سیاه رنگ با جلای سبز دارد و سطح شکمی آن سفید است ، دمش خیلی دراز ، پهن و در انتها گرد می باشد و شاهپرهای آن نوک سفید مشخصی دارند .

بالهایش قهوه ای مایل به سیاه است با نوار پهن سفید که در پرواز به خوبی نمایان می شود . به صورت دسته های کوچک و پر سر و صدا از درختی به درخت دیگر می روند ولی اغلب برای تغذیه روی زمین می نشینند !

 

زیستگاه :

 جنگل های تنک ، مناطق باز یا شیبدار ، دشتهایی که در آنها آکاسیا یا بوته های خاردار می روید .

در آشیانه گونه های مختلفی از پرندگان تخم می گذارد به خصوص در آشیانه لیکو .!

 

پراکندگی :

 بنا به گزارش Zarudny  تابستانها به تعداد کم در جنوب شرقی بلوچستان زادوولد می کرده است .

ولی اخیرا گزارشی در این مورد در دست نیست و آمار و اطلاع درست و دقیقی از وضعیت کوکوی تاجدار در ایران موجود نیست !

کوکو

نام انگلیسی : Cuckoo

نام فرانسوی : Coucou gris

نام لاتین : Cuculus Canorus

چطور پیدایش کنیم:

اندازه کوکو تقریبا 32 سانتیمتر است. بدن ظریفی دارد، دم دراز و بالهای نسبتا نوک تیزی دارد ، در پرواز گاهی با قرقی ( که بالهای پهن و گرد دارد ) اشتباه می شود . صدای خیلی مشخصی دارد ، سطح پشتی و گلویش خاکستری مایل به آبی ست و سطح شکمی آن راهراه عرضی خاکستری پررنگ دارد . دمش دراز ، خاکستری رنگ و در انتها گرد است . روی دم خالهای سفید دارد و حاشیه انتهایی آن نیز سفید است . پاهایش زردرنگ می باشد . پرنده نابالغ دارای پر و بالی متغیر است ، سطح پشتی آن یا قهوه ای مایل به قرمز با راهراه عرضی فراوان ( تا حدی شبیه دلیجه ماده ) ، یا قهوه ای خاکستری با راهراه عرضی کمرنگ . هر دو شکل مزبور سطح شکمی سفید نخودی راهراه و در پس گردن یک لکه سفید دارند . بعضی از کوکوهای ماده گاهی خرمایی رنگ بوده ، به نابالغ های قهوه ای مایل به قرمز شباهت دارند . پرواز این پرنده مستقیم است و قبل از فرود آمدن بالبازروی می کند . این پرنده در خارج از فصل زاد و ولد تک زی ست .!
از حشرات تغذیه می کند و کرمهای پشمالو Caterpillar از غذاهای مورد علاقه اش است، که هر پرنده ای آن را نمی خورد.



زیستگاه  و رفتار کوکو:

در حاشیه جنگل ها ، بوته زارهای غیر محصور و همچنین مناطق بی درخت و گاهی در زمینهای باز مرتفع دیده می شود . معمولا چند نر با یک ماده جفت گیری می کنند . در لانه پرندگان دیگر تخمگذاری می کند و غالبا هر پرنده فقط انگل یک گونه می شود و در هر لانه تنها یک تخم می گذارد. معمولا منطقه تحت تسلط یک کوکو ماده شاید نزدیک به 20 لانه وجود داشته باشد که کوکو در آن تخمگذاری می کند. آشیانه های سسک تالابی معمولی از آشیانه های مورد هدف کوکو می باشد. جالب اینجاست که این پرنده وقت زیادی را صرف تماشا و انتخاب آشیانه سسک تالابی مورد نظر خود صرف می کند تا از زمان روی تخم خوابیدن پرنده آن آشیانه مطمئن شود، البته پیدا کردن این زمان توسط کوکوها هنوز جزو معماهای زیست محیطی است. در زمان مناسب کوکو وارد آشیانه سسک تالابی می شود و یکی از تخمهای آن را به طرز ماهرانه ای بیرون می اندازد و تخم خود را جایگزین آن می کند. نکته جالب این است این عملیات در عرض 10 ثانیه توسط کوکو اجرا می شود!

بعد از 14 روز جوجه کوکوها سر از تخم بیرون می آورند که اندازه آنها 3 برابر سسک تالابی بالغ است. در تصویر زیر غذا دادن جوجه کوکو توسط سسک تالابی را مشاهده می کنید.


سرو صدای زیاد و دهان باز جوجه کوکو در آشیانه سسک تالابی آن را ترقیب می کند که غذای بیشتری برایش بیاورد و سسک تالابی نیز رسم میهمان نوازی را بجا می آورد. جوجه کوکو بعد از 20-21 روز میهمانی در آشیانه سسک تالابی آماده پرواز می شود.

نکته جالب دیگر اینکه اگر کوکو نتواند تخم خود را داخل آشیانه در کنار تخم های سسک تالابی قرار دهد، سایر تخم ها را شروع به خوردن می کند و سسک تالابی مجبور به تخم گذاری دوباره می شود.

جوجه کوکو نیز بعد از بیرون آمده از تخم سایر تخم ها را از لانه به بیرون می اندازد چون اندازه بزرگی دارد، اگر هم بعد از جوجه های سسک تالابی از تخم خارج شود همین کار را با جوجه های سسک تالابی می کند و سسک تالابی ماده بالغ دیگر جوجه های خود را نمی پذیرد و جوجه کوکو را غذا می دهد.

کوکو پرنده مهاجری است که در تابستان به اروپا و آسیا مهاجرت می کند و در زمستان به آفریقا.

صدای پرنده:

نام کوکو از صدایش گرفته شده است، ساعتهای کوکو نیز ساعتهای معرفی هستند.

افسانه ها در مورد کوکو:

در اروپا شنیدن صدای کوکو به عنوان قاصد فصل بهار شناخته می شود.
تقریبا در 14 آوریل هر سال روزنامه های انگلیسی از ضرب المثلهای که کوکو در آن به عنوان قاصد بهار شناخته می شود استفاده می کنند.
در روسیه مردم زیادی به این اعتقاد دارند که صدای کوکو به معنی طول عمر شماست به این معنی اگر صدای کوکو را شنیدید و کوکو هر چندبار کوکو صدا کرد شما به همان تعداد سال عمر می کنید.
در اتریش هم عقیده مشابه ای وجود دارد که مردم صدای کوکو ها را به منزله تعداد روزهای مراسم ازدواج می دانند و همینطور به این اعتقاد دارند تعداد صدای کوکو به معنی تعداد سالهایی است که دو زوج با هم زندگی می کنند.
در فرانسه و رومانی نیز شنیدن تعداد کوکو به معنی اینکه شما چقدر پول گیرتون میاد پس هرچه بیشتر کوکو بشنوید سال پر پولی آغاز می کنید.

پراکندگی :

کوکو پرنده‌ای است که تابستانها برای زاد و ولد فراوان است و به صورت مهاجر عبوری نیز دیده می شود .!

کوکوی خالدار

نام انگلیسی : Great Spotted Cucoo

نام فرانسوی : Coucou-geai

نام علمی (لاتین) : Clamator glandarius

چطور پیدایش کنیم :

39 سانتی متر . نشانه های تشخیص آن عبارتند از کاکل مشخص ، دم دراز با کناره های سفید که شاهپرهای آن از وسط به کنار به تدریج کوتاهتر می شود و سطح پشتی قهوه ای پر از لکه های سفید . سطح شکمی و طرفین سر آن سفید کرمی و گلویش زرد رنگ است . حلقه چشمی آن به رنگ نارنجی روشن است ، پرنده نابالغ سر تقریبا سیاه و بدون کاکل دارد و شاهپرهای نخستین آن بلوطی پررنگ است ، این پرنده در فصل زادآوری خیلی پر سر و صدا و خودنماست و اغلب روی پرچین ها می نشیند ، از لحاظ رفتار گاهی شبیه " زاغی " ست . پروازش نسبتا پر توان و مستقیم است . همچون کوکی تاجدار پرنده ای ست اجتماعی .!

 

زیستگاه :

در حاشیه یا فضاهای باز وسط جنگل ، باغات زیتون و دشته های پر بوته و کم درخت دیده می شود

از نظر لانه سازی ، انگل پرندگان دیگر بوده ، معمولا در آشیانه پرندگان خانواده کلاغ ( به خصوص زاغی ) تخم گذاری می کند و غالبا در یک آشیانه چند تخم می گذارد .

 

پراکندگی :

کوکوی خالدار پرنده‌ای است که تابستانها به تعداد کمی دیده می شود

و از جمله پرندگان کمیاب ایران محسوب می شود .!

منبع: پرندگان ایران




تیره سسک

سسک درختی زرد

نام انگلیسی : Icterine Warbler

نام فرانسوی : Hypolais icterine

نام علمی (لاتین) : Hippolais icterina

چطور پیدایش کنیم :


13 سانتی‌متر ، یک سسک فعال و پر جثه به رنگ سبز و زرد . جز در پر و بال فرسوده پاییزی ، لبه شاهپرهای ثانوی داخلی در بال بسته تشکیل یک لکه بزرگ کمرنگ را می دهد ( که در پرنده نابالغ تقریبا سفید است و در بالغ زرد رنگ است ) سطح شکمی بعضی از پرندگان بالغ زرد نیست و اغلب سطح پشتی آنها خاکستری رنگ‌تر است . رنگ پاها خاکستری مایل به آبی تا سیاه مایل به آبی ، متغییر است . منقارش نسبتا پهن و بزرگ است . با نیم نوک بالای تیره رنگ و نیم نوک پایین مایل به صورتی .


زیستگاه :


باغ‌ها ، جنگل‌ها ، بیشه‌ها ، پرچین‌ها .

در محلی دنج در داخل بوته‌ها ، پرچین‌ها و نظایر آن لانه منظمی می سازد . !


پراکندگی :


سسک درختی زرد در فصل تابستان از پراکندگی نسبتا فراوانی برخوردار است و به صورت مهاجر عبوری در همه‌جای ایران دیده می شود .


    
سسک جنبان                                         سسک سردودی



سسک ابروسفید

منبع: وبلاگ حیوانات خانگی

دیدگاه‌ قرآن‌ كریم‌ درباره‌ خلقت‌ انسان‌

پس‌ از طرح‌ نظریه‌ تكامل‌، مهم‌ترین‌ موضوعی‌ كه‌ توجّه‌ اندیشمندان‌مسلمان‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ و پیرامون‌ آن‌ بحث‌های‌ فراوانی‌ درگرفته‌، مسأله‌خلقت‌ انسان‌ است‌. قرآن‌ كریم‌ به‌ عنوان‌ یگانه‌ كتاب‌ آسمانی‌ موجود در جامعه‌اسلامی‌ كه‌ به‌ اعتقاد همه‌ مذاهب‌ اسلامی‌، از هرگونه‌ تحریف‌ و دستبردی‌مصون‌ بوده‌ است‌. در آیات‌ متعدّدی‌، از خلقت‌ انسان‌ سخن‌ گفته‌ و پرده‌ از رازوجودی‌ او برداشته‌ است‌. برای‌ هر فرد مؤمن‌ به‌ قرآن‌ كریم‌، بسیار حائز اهمیت‌است‌ كه‌ از مفاد و محتوای‌ واقعی‌ این‌ آیات‌، مطّلع‌ باشد و نسبت‌ آن‌ها را بانظریه‌ تكامل‌ بشناسد. از همین‌ رو تلاش‌هایی‌ كه‌ در حوزه‌های‌ اسلامی‌،پیرامون‌ نظریه‌ تكامل‌ صورت‌ گرفته‌، بیش‌تر معطوف‌ بررسی‌ مسأله‌ خلقت‌انسان‌ از دیدگاه‌ قرآن‌ بوده‌، از ابعاد دیگری‌ كه‌ در مباحث‌ گذشته‌ به‌ آن‌هااشاره‌ نمودیم‌، كم‌تر سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌. نگارنده‌ در این‌ بخش‌ برآن‌است‌ تا آن‌ جا كه‌ این‌ مختصر اجازه‌ می‌دهد، طی‌ مباحثی‌ چند، به‌ بررسی‌محتوایی‌ آیات‌ خلقت‌ در قرآن‌ كریم‌ بپردازد.

 

1 ـ 4 . آیات‌ قرآن‌ كریم‌ درباره‌ خلقت‌ انسان‌

موضوع‌ خلقت‌ انسان‌ در آیات‌ متعددی‌ از قرآن‌ كریم‌، با تعبیرهای‌گوناگون‌ آمده‌ است‌. در زیر تلاش‌ نموده‌ایم‌ به‌ ذكر و طبقه‌بندی‌ محتوایی‌آیات‌ یاد شده‌، در سه‌ گروه‌، بپردازیم‌:

گروه‌ یكم‌. آیاتی‌ از قرآن‌ كه‌ به‌ خلقت‌ انسان‌ از خاك‌ تصریح‌ نموده‌اند.این‌ آیات‌ عبارتند از:

ـ وَ مِن‌ْ آیهاتِه‌ِ اَن‌ْ خَلَقَكُم‌ْ مِن‌ْ تُرهاب‌ٍ، ثُم‌َّ اِذها اَنْتُم‌ْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُون‌َ.      

و از نشانه‌های‌ خدا این‌ است‌ كه‌ شما را از خاك‌ آفرید و سپس‌ شمابه‌صورت‌ بشر در زمین‌ پراكنده‌ شدید.

ـ مِنْهها خَلَقْنهاكُم‌ْ وَ فیهها نُعیدُكُم‌ْ وَ مِنْهها نُخْرِجُكُم‌ْ تهارَه‌ً أُخْریه.    

شما را از خاك‌ آفریدیم‌ و به‌ خاك‌ برمی‌گردانیم‌ و بار دیگر از خاك‌خارجتان‌ خواهیم‌ كرد.

ـ وَ اللّهه‌ُ أنْبَتَكُم‌ْ مِن‌َ الاَْرْض‌ِ نَبهاتاً ثُم‌َّ یُعیدُكُم‌ْ فیهها وَ یُخْرِجُكُم‌ْ اِخْرهاجاً.           

خدا شما را از زمین‌ رویاند و سپس‌ شما را به‌ زمین‌ برمی‌گرداند و از آن‌بیرون‌ می‌آورد.

ـ اِن‌َّ مَثَل‌َ عیسی‌ه عِنْدَاللّهه‌ِ كَمَثَل‌َ آدَم‌َ خَلَقَه‌ُ مِن‌ْ تُرهاب‌ٍ ثُم‌َّ قهال‌َ لَه‌ُ كُن‌ْ فَیَكُون‌ُ.

مَثَل‌ عیسی‌، مَثَل‌ آدم‌ است‌ كه‌ خدا او را از خاك‌ آفرید، آن‌گاه‌ به‌ او گفت‌،باش‌، پس‌ موجود شد.

ـ اَلَّذی‌ اَحْسَن‌َ كُل‌َّ شَی‌ْءٍ خَلَقَه‌ُ وَ بَدَأَ خَلْق‌َ الاِْنْسهان‌ِ مِن‌ْ طین‌ٍ.         

آن‌ خدایی‌ كه‌ هر چیز را به‌ نیكوترین‌ وجه‌ خلق‌ كرد و آدمیان‌ را نخست‌ ازخاك‌ بیافرید.

ـ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسهان‌َ مِن‌ْ سُلاهلَه‌ٍ مِن‌ْ طین‌ٍ.    

و همانا ما آدمی‌ را از گل‌ خالص‌ آفریدیم‌.

ـ اِذْ قهال‌َ رَبُّك‌َ لِلْمَلاهئِكَه‌ِ اءِنّی‌ خهالِق‌ٌ بَشَراً مِن‌ْ طین‌ٍ. فَاءِذها سَوَّیْتُه‌ُ وَ نَفَخْت‌ُ فیه‌ِ مِن‌ْرُوحی‌ فَقَعُوا لَه‌ُ سهاجِدین‌َ.

ای‌ رسول‌ یاد كن‌ هنگامی‌ را كه‌ خدا به‌ فرشتگان‌ گفت‌ كه‌ من‌ بشری‌ را از گل‌می‌آفرینم‌. پس‌ آن‌گاه‌ كه‌ او را به‌ خلقت‌ كامل‌ بیاراستم‌ و از روح‌ خود در اوبدمیدم‌، بر او به‌ سجده‌ درافتید.

ـ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسهان‌َ مِن‌ْ صَلْصهال‌ٍ مِن‌ْ حَمَاً مَسْنُون‌ٍ.      

و همانا ما انسان‌ را از گل‌ِ خشكی‌ از گل‌ِ سیاه‌ عمل‌ آمده‌، آفریدیم‌.

تصریح‌ به‌ خلقت‌ انسان‌ از خاك‌، در آیات‌ 2 از سوره‌ انعام‌، 28 از سوره‌حجر، 14 از سوره‌ الرّحمن‌، 37 از سوره‌ كهف‌، 11 از سوره‌ فاطر، 5 ازسوره‌ حج‌ و 67 از سوره‌ غافر نیز به‌ چشم‌ می‌خورد.

گروه‌ دوم‌. آیاتی‌ از قرآن‌ كریم‌ كه‌ به‌ خلقت‌ انسان‌ از نطفه‌، تصریح‌ دارند.این‌ آیات‌ از این‌ قرارند:

ـ اِنّها خَلَقْنَا الاِْنْسهان‌َ مِن‌ْ نُطْفَه‌ٍ اَمْشهاج‌ٍ نَبْتَلیه‌ِ وَ جَعَلْنهاه‌ُ سَمیعاً بَصیراً.         

ما انسان‌ را از نطفه‌ آمیخته‌ آفریدیم‌ و برای‌ آن‌كه‌ او را آزمایش‌ كنیم‌، قدرت‌شنوایی‌ و بینایی‌ به‌ او دادیم‌.

ـ خَلَق‌َ الاِْنْسهان‌َ مِن‌ْ نُطْفَه‌ٍ فَاِذها هُوَ خَصیم‌ٌ مُبین‌ٌ.

خدا انسان‌ را از نطفه‌ آفریده‌ و او آشكارا سركشی‌ می‌كند.

ـ اَوَ لَم‌ْ یَرَ الاِْنْسهان‌ُ اِنّها خَلَقْنهاه‌ُ مِن‌ْ نُطْفَه‌ٍ فَاِذها هُوَ خَصیم‌ٌ مبین‌ٌ.     

آیا انسان‌ ندیده‌ است‌ كه‌ ما او را از نطفه‌ آفریدیم‌ كه‌ آشكارا سركشی‌ می‌كند.

ـ اَلَم‌ْ یَك‌ُ نُطْفَه‌ً مِن‌ْ مَنّی‌ٍ یُمْنی‌ه. ثُم‌َّ كهان‌َ عَلَقَه‌ً فَخَلَق‌َ فَسَوّی‌ه.        

آیا انسان‌ در ابتدا قطره‌ آب‌ نطفه‌ نبود و سپس‌ خون‌ بسته‌ و آن‌گاه‌ آفریده‌ وآراسته‌ گردید.

ـ مِن‌ْ نُطْفَه‌ٍ خَلَقَه‌ُ فَقَدَّرَه‌ُ.      

خدا انسان‌ را از نطفه‌ بی‌قدری‌ آفریده‌، سپس‌ او را آراسته‌ است‌.

ـ خَلَق‌َ الاِْنْسهان‌َ مِن‌ْ عَلَق‌ٍ.   

خدا انسان‌ را از خون‌ بسته‌ آفرید.

آیات‌ دیگری‌ از قرآن‌ كریم‌ كه‌ سخن‌ از خلقت‌ انسان‌ از آب‌ دارند نیز درهمین‌ گروه‌ قرار می‌گیرند.

گروه‌ سوم‌. آیات‌ دیگری‌ از قرآن‌ كریم‌ كه‌ به‌ خلقت‌ انسان‌ از نفس‌ واحده‌،تصریح‌ نموده‌اند. تعدادی‌ از این‌ آیات‌ بدین‌ قرارند:

ـ هُوَ الَّذی‌ خَلَقَكُم‌ْ مِن‌ْ نَفْس‌ٍ وهاحِدَه‌ٍ وَ جَعَل‌َ مِنْهها زَوْجَهها لِیَسْكُن‌َ اِلَیْهها... .

اوست‌ خدایی‌ كه‌ همه‌ شما را از یك‌ تن‌ بیافرید و از او نیز جفتش‌ را قرار دادتا به‌ او انس‌ و آرام‌ گیرد.

ـ خَلَقَكُم‌ْ مِن‌ْ نَفْس‌ٍ وهاحِدَه‌ٍ ثُم‌َّ جَعَل‌َ مِنْهها زَوْجَهها....       

خدا انسان‌ را از نفس‌ واحده‌ آفرید و جفت‌ او را از او قرار داد.

ـ یها اَیُّهها النّهاس‌ُ اَتَّقُوا رَبَّكُم‌ُ اَلَّذی‌ خَلَقَكُم‌ْ مِن‌ْ نَفْس‌ٍ وهاحِدَه‌ٍ وَ خَلَق‌َ مِنْهها زَوْجَهها وَبَث‌َّ مِنْهُمها رِجهالاً كَثیراً وَ نِسهاءً....          

ای‌ مردم‌ تقوای‌ پروردگارتان‌ را پیشه‌ سازید، همان‌ خدایی‌ كه‌ شما را از نفس‌ واحده‌آفرید و از او جفتش‌ را آفرید و از آن‌ دو مردان‌ و زنان‌ بسیاری‌ پدید آورد.

ـ وَ هُوَ الَّذی‌ اَنْشَاَكُم‌ْ مِن‌ْ نَفْس‌ٍ وهاحِدَه‌ٍ فَمُسْتَقَرُّ وَ مُسْتَوْدَع‌ٌ قَدْ فَصَّلَنَا الاْهیهات‌ِ لِقُوْم‌ٍیَفْقَهُون‌.         

اوست‌ خدایی‌ كه‌ شما را از نفس‌ واحده‌ در آرامگاه‌ (رَحِم‌) و ودیعت‌گاه‌(صلب‌) بیافرید. ما آیات‌ خویش‌ را برای‌ اهل‌ بصیرت‌ مفصّل‌ بیان‌ نمودیم‌.

آیات‌ دیگری‌ نیز در قرآن‌ كریم‌ در خصوص‌ خلقت‌ انسان‌ آمده‌ است‌ كه‌می‌توان‌ آن‌ها را به‌ لحاظ‌ مضمون‌، در ردیف‌ یكی‌ از گروه‌های‌ سه‌ گانه‌ فوق‌قرار داد. مطالعه‌ آن‌ آیات‌ را به‌ عهده‌ خواننده‌ محترم‌ وانهاده‌ایم‌.

 

2 ـ 4 . بررسی‌ محتوایی‌ آیات‌ خلقت‌

گروه‌ اوّل‌ از آیات‌ خلقت‌ كه‌ به‌ آفرینش‌ انسان‌ از خاك‌ تصریح‌ نموده‌اند،دارای‌ تعبیرهای‌ مختلفی‌ هستند. بعضی‌ از این‌ آیات‌، از خلقت‌ از «تُرهاب‌ْ»،بعضی‌ دیگر از خلقت‌ از «طین‌»، بعضی‌ از خلقت‌ از «أَرْض‌ْ»، بعضی‌ از خلقت‌از «سُلاهلَه‌ٍ مِن‌ْ طین‌ٍ» و جمعی‌ نیز از خلقت‌ از «صَلْصهال‌ٍ مِن‌ْ حَمَأً مَسْنُون‌ٍ» سخن‌گفته‌اند. از سوی‌ دیگر در برخی‌ آیات‌ این‌ گروه‌، به‌ متعلَق‌ خلقت‌، یعنی‌مخلوق‌، با لفظ‌ «آدم‌»، در بعضی‌ با لفظ‌ «انسان‌»، در بعضی‌ با لفظ‌ «بشر» و درجمعی‌ نیز با ضمیر خطابی‌ «كُم‌ْ»، اشاره‌ شده‌ است‌.

«تُرهاب‌ْ» و «أَرْض‌ْ»، در لغت‌ به‌ معنی‌ خاك‌ (به‌طور مطلق‌) و «طین‌»، به‌ معنی‌خاك‌ مخلوط‌ شده‌ با آب‌ است‌. «سُلاهلَه‌» به‌ معنی‌ عصاره‌ است‌ و در نتیجه‌«سُلاهلَه‌ٍ مِن‌ْ طین‌ٍ» به‌ معنی‌ قطعه‌ای‌ از خاك‌ خمیر شده‌ با آب‌ می‌باشد. «صَلْصهال‌ْ»به‌ معنی‌ گِل‌ خشك‌ شده‌، «حَمَأ» به‌ معنی‌ گِل‌ سیاه‌ و «مَسْنُون‌ْ» به‌ معنی‌عمل‌آمده‌، می‌باشد. در نتیجه‌، «صَلْصهال‌ٍ مِن‌ْ حَمَاً مَسْنُون‌ٍ»، به‌ معنی‌ گِل‌خشكی‌ كه‌ از گِل‌ سیاه‌ عمل‌ آمده‌، به‌دست‌ آمده‌ است‌، می‌باشد.

تعبیرهای‌ آدم‌، انسان‌ و بشر تعبیرهای‌ مترادفی‌اند، برای‌ موجودی‌ واحد،كه‌ بیش‌تر با لفظ‌ انسان‌ از او یاد می‌شود و در پاره‌ای‌ از آیات‌، ضمیر خطابی‌«كُم‌ْ یا شما» برای‌ آن‌ به‌كار رفته‌ است‌.

برای‌ رسیدن‌ به‌ معنی‌ و مفهوم‌ واقعی‌ گروهی‌ از آیات‌ یا روایاتی‌ كه‌درصدد بیان‌ یك‌ حقیقت‌ هستند، قواعد اصولی‌ای‌ وجود دارند. از كنار هم‌چیدن‌ و در نظر گرفتن‌ همه‌ قیدهای‌ ذكر شده‌، در تك‌ تك‌ آیات‌ و روایات‌ ومقیّد ساختن‌ الفاظ‌ مطلق‌ در پاره‌ای‌ از آیات‌، طبق‌ همان‌ اصول‌، می‌توانیم‌ به‌معنی‌ كردن‌ و تفسیر آیات‌ بپردازیم‌. هرگونه‌ قضاوتی‌ فارغ‌ از چنین‌جامع‌نگری‌ای‌ در خصوص‌ آیات‌ قرآن‌ و روایات‌، خطای‌ محض‌ خواهد بود.با توجّه‌ به‌ این‌ اصل‌ مهم‌ و آن‌چه‌ در معنی‌ الفاظ‌ آیات‌ بیان‌ شد، محتوای‌ گروه‌اوّل‌ از آیات‌ خلقت‌ چنین‌ است‌: خلقت‌ انسان‌ از عُصاره‌ گِل‌ سیاه‌ِخشك‌شده‌ای‌ كه‌ در كارگاهی‌ خاص‌، به‌ عمل‌ آمده‌، صورت‌ گرفته‌ است‌.

گروه‌ دوم‌ از آیات‌ خلقت‌ كه‌ از آفرینش‌ انسان‌ از نطفه‌، سخن‌ گفته‌اند نیزبه‌لحاظ‌ محتوایی‌ مشمول‌ همان‌ قاعده‌ بالا خواهند بود، زیرا در پاره‌ای‌ ازآیات‌، از آفرینش‌ از «نُطْفَه‌»، در بعضی‌ از «نُطْفَه‌ٍ مِن‌ْ مَنّی‌ٍ یُمْنی‌ه»، در بعضی‌ از«نُطْفَه‌ٍ اَمْشهاج‌ٍ» و در جمعی‌ از آیات‌ با ذكر مراحل‌ گوناگون‌ تكوین‌ انسان‌، از«نُطْفَه‌ٍ فی‌ قَرهارٍ مَكین‌ٍ»، «عَلَقَه‌، مُضْغَه‌، عِظهام‌ و لَحْم‌» سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌.

با توجّه‌ به‌ معنای‌ لغات‌ مذكور و قرار دادن‌ همه‌ آیات‌ِ این‌ گروه‌ در كنارهم‌، محتوای‌ یكسانی‌ به‌دست‌ می‌آید كه‌ عبارت‌ است‌ از خلقت‌ انسان‌ از نطفه‌ریخته‌ شده‌ و درهم‌ آمیخته‌ای‌ كه‌ در جایگاه‌ استواری‌ قرار گرفته‌ و سپس‌به‌صورت‌ خون‌ِ بسته‌ و پس‌ از آن‌ به‌ صورت‌ تكه‌ گوشتی‌ در آمده‌ است‌ كه‌ به‌استخوان‌ تبدیل‌ شده‌ و گوشت‌ بر آن‌ رویانده‌ شده‌ است‌.

گروه‌ سوم‌ از آیات‌ خلقت‌ كه‌ از آفرینش‌ انسان‌ از «نفس‌ واحده‌» سخن‌گفته‌اند، همگی‌ دارای‌ مضمون‌ واحدی‌ هستند. محتوای‌ این‌ گروه‌ از آیات‌عبارت‌ از آن‌ است‌ كه‌ خلقت‌ همه‌ انسان‌ها از نفس‌ واحدی‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.زوج‌ انسان‌ نیز از همان‌ نفس‌ واحده‌، آفریده‌ شده‌ است‌.

 

3 ـ 4 . جمع‌بندی‌ محتوایی‌ آیات‌ خلقت‌

برطبق‌ آن‌چه‌ در بخش‌ پیشین‌ به‌دست‌ آمد، مطالعه‌ آیات‌ آفرینش‌ انسان‌ درقرآن‌ كریم‌، ما را با سه‌ معنا و محتوای‌ به‌ظاهر متفاوت‌ روبه‌رو می‌سازد؛

            أ. آفرینش‌ از خاك‌

            ب‌. آفرینش‌ از نطفه‌

            ج‌. آفرینش‌ از نفس‌ واحده‌

نظر به‌ این‌كه‌ هر سه‌ گروه‌ از آیات‌ قرآن‌ كه‌ دربردارنده‌ سه‌ محتوای‌ فوق‌می‌باشند، درصدد بیان‌ و رازگشایی‌ حقیقتی‌ از موضوع‌ خلقت‌ انسان‌ هستند لذامی‌بایست‌ كلّیه‌ آیات‌ یاد شده‌ را در كنار هم‌ قرار داد تا بتوان‌ با توجّه‌ به‌ معنا ومفهوم‌ آن‌ها به‌ محتوایی‌ واحد درباره‌ خلقت‌ انسان‌، دست‌ یافت‌. به‌ نظرمی‌رسد فرآیند آفرینش‌ از نطفه‌ كه‌ در بررسی‌ محتوایی‌ آیات‌ گروه‌ دوم‌ از آن‌یاد شد، چیزی‌ جز حقیقت‌ تناسل‌ و توالد كه‌ طبیعتاً در میان‌ افراد نوع‌ انسان‌رواج‌ دارد، نمی‌باشد. بنابراین‌، آیات‌ گروه‌ دوم‌، تنها در صدد بیان‌ چگونگی‌تكوین‌ و تولّد انسان‌، از پدر و مادر در دو فرآیند انعقاد نطفه‌ و مراحل‌ جنینی‌می‌باشند و هیچ‌گونه‌ ابهامی‌ نسبت‌ به‌ محتوای‌ این‌ آیات‌ وجود ندارد. امّاآفرینش‌ انسان‌ از خاك‌ (به‌ همان‌ بیانی‌ كه‌ در بررسی‌ محتوایی‌ آیات‌ گروه‌ اوّل‌ذكر گردید)، زمانی‌ می‌تواند دارای‌ معنا و مفهوم‌ باشد كه‌ اوّلاً، با محتوای‌آیات‌ گروه‌ دوم‌ (خلقت‌ از نطفه‌) كه‌ برای‌ نوع‌ انسان‌ واقعیتی‌ ملموس‌ است‌،منافات‌ و برخورد نداشته‌ باشد و ثانیاً، به‌ تأویل‌های‌ دور از ذهن‌ و تحمیلی‌ ازآیات‌ قرآن‌ نیانجامد. با رعایت‌ دو نكته‌ فوق‌، بهترین‌ شیوه‌ای‌ كه‌ می‌توان‌به‌وسیله‌ آن‌، به‌ درك‌ صحیح‌ معنای‌ آیات‌ گروه‌ اوّل‌ (خلقت‌ از خاك‌) دست‌یافت‌، این‌ است‌ كه‌ كلّیه‌ این‌ آیات‌ را منحصر به‌ خلقت‌ اوّلین‌ انسان‌ بدانیم‌. بااختصاص‌ این‌ آیات‌ به‌ خلقت‌ اوّلیه‌ انسان‌، مرتكب‌ هیچ‌گونه‌ تأویل‌ ناروایی‌نشده‌ایم‌، ضمن‌ آن‌كه‌ آیات‌ گروه‌ دوم‌ نیز، كماكان‌ بر محتوای‌ ظاهری‌ خود،یعنی‌ خلقت‌ انسان‌ در فرآیند تولیدمثل‌، باقی‌ هستند.

مطالعه‌ آیات‌ دیگری‌ كه‌ هم‌ به‌ خلقت‌ انسان‌ از خاك‌ و هم‌ به‌ خلقت‌ انسان‌از نطفه‌ اشاره‌ می‌كنند، ما را بر این‌ رأی‌ استوار می‌سازد. بعضی‌ از این‌گونه‌آیات‌ به‌ قرار زیر است‌:

ـ یها اَیَّهها النّهاس‌ُ اِن‌ْ كُنْتُم‌ْ فی‌ رَیْب‌ٍ مِن‌َ الْبَعْث‌ِ فَاِنّها خَلَقْنهاكُم‌ْ مِن‌ْ تُرهاب‌ٍ ثُم‌َّ مِن‌ْ نُطْفَه‌ٍ،ثُم‌َّ مِن‌ْ عَلَقَه‌ٍ، ثُم‌َّ مِن‌ْ مُضْغَه‌ٍ مُخَلَّقَه‌ٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَه‌ٍ... .

ای‌ مردم‌ اگر در برپایی‌ قیامت‌ دچار شك‌ هستید، ما شما را نخست‌ از خاك‌آفریدیم‌، سپس‌ از نطفه‌ و پس‌ از آن‌ از خون‌ بسته‌ و آن‌گاه‌ بسته‌ از پاره‌گوشت‌ تمام‌ و غیرتمام‌... .

ـ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسهان‌َ مِن‌ْ سُلاهلَه‌ٍ مِن‌ْ طین‌ٍ. ثُم‌َّ جَعَلْنهاه‌ُ نُطْفَه‌ً فی‌ قَرهارٍ مَكین‌ٍ. ثُم‌َّخَلَقْنَا النُّطْفَه‌َ عَلَقَه‌ً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَه‌َ مُضْغَه‌ً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَه‌َ عِظهاماً. فَكَسَوْنَا الْعِظهام‌َلَحْماً ثُم‌َّ اَنْشَأْنهاه‌ُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبهارَك‌َ اللّهه‌ُ اَحْسَن‌ُ الْخهالِقین‌َ.   

و همانا ما آدمی‌ را از عصاره‌ای‌ از گِل‌ آفریدیم‌. آن‌ گاه‌ او را نطفه‌ گردانیدیم‌و در جای‌ استوار قرار دادیم‌. سپس‌ نطفه‌ را به‌ خون‌ بسته‌ و خون‌ بسته‌ را به‌تكه‌ گوشت‌ و آن‌ گوشت‌ را استخوان‌ و سپس‌ بر استخوان‌ها، گوشت‌پوشانیدیم‌، آن‌گاه‌ خلقتی‌ دیگر انشا نمودیم‌، آفرین‌ بر خداوندی‌ كه‌ بهترین‌آفرینندگان‌ است‌.

دو آیه‌ زیر صریح‌تر از آیات‌ بالا هستند:

ـ اَلَّذی‌ اَحْسَن‌َ كُل‌َّ شَی‌ْءٍ خَلَقَه‌ُ وَ بَدَأ خَلْق‌َ الاِْنْسهان‌ِ مِن‌ْ طین‌ٍ. ثُم‌َّ جَعَل‌َ نَسْلَه‌ُ مِن‌ْسُلاهلَه‌ٍ مِن‌ْ مهاءٍ مَهین‌ٍ.    

آن‌ خدایی‌ كه‌ هر چیز را به‌ نیكوترین‌ وجه‌ خلقت‌ كرد و آدمیان‌ را نخست‌ ازخاك‌ بیافرید، آن‌ گاه‌ خلقت‌ نژاد نوع‌ بشر را از آب‌ بی‌قدر مقرّر گردانید.

كلّیه‌ آیاتی‌ كه‌ به‌ آفرینش‌ انسان‌ از خاك‌ و نطفه‌ به‌طور یك‌ جا تصریح‌نموده‌اند، مؤید همین‌ دیدگاه‌ هستند.

با روشن‌ شدن‌ محتوای‌ آیات‌ گروه‌ اوّل‌ و دوم‌، محتوای‌ آیات‌ گروه‌ سوم‌نیز به‌خوبی‌ روشن‌ می‌گردد؛ زیرا وقتی‌ كه‌ آیات‌ گروه‌ اوّل‌ درصدد بیان‌آفرینش‌ اوّلین‌ انسان‌ و آیات‌ گروه‌ دوم‌ درصدد بیان‌ آفرینش‌ انسان‌های‌ بعدی‌می‌باشند، در این‌ صورت‌ آیات‌ گروه‌ سوم‌، خلقت‌ نسل‌ بشر را از اوّلین‌ انسان‌بیان‌ می‌كنند. به‌ بیان‌ دیگر پس‌ از آن‌كه‌ مشخص‌ شد آفرینش‌ از خاك‌ كه‌ دربرخی‌ آیات‌ قرآن‌ كریم‌ آمده‌ است‌، مربوط‌ به‌ اوّلین‌ فرد از نوع‌ انسان‌ است‌ وآفرینش‌ از نطفه‌ كه‌ محتوای‌ جمع‌ دیگری‌ از آیات‌ قرآن‌ می‌باشد، مربوط‌ به‌نژاد و نسل‌های‌ متوالی‌ انسان‌هاست‌، این‌ سؤال‌ به‌ ذهن‌ خطور می‌كند كه‌ آیاارتباطی‌ میان‌ اوّلین‌ فرد انسانی‌ و انسان‌های‌ بعدی‌ از نظر خلقت‌ وجود دارد.

آیات‌ گروه‌ سوم‌ كه‌ از آفرینش‌ همه‌ انسان‌ها از نفس‌ واحده‌، سخن‌ گفته‌اند،تنها در صدد بیان‌ وجود ارتباط‌ بین‌ خلقت‌ اوّلین‌ انسان‌ و انسان‌های‌ بعدی‌هستند؛ امّا كیفیت‌ این‌ ارتباط‌ و چگونگی‌ شكل‌گیری‌ انسان‌های‌ بعدی‌ و حتّی‌خلقت‌ زوجی‌ برای‌ اوّلین‌ انسان‌، مورد نظر و مقصود این‌ آیات‌ نبوده‌ است‌.

مفسّر عالی‌قدر علاّمه‌ طباطبایی‌1 در تفسیر آیات‌ خلقت‌ و جمع‌بندی‌محتوایی‌ این‌گونه‌ آیات‌، این‌ دیدگاه‌ را بر سایر دیدگاه‌ها، ترجیح‌ داده‌ و می‌گوید:

از ظاهر سیاق‌ برمی‌آید كه‌ مراد از «نفس‌ واحده‌» آدم‌7 و مراد از «زوجها»حوا باشد كه‌ پدر و مادر نسل‌ انسان‌ است‌ كه‌ ما نیز از آن‌ نسل‌ می‌باشیم‌ وبه‌طوری‌ كه‌ از ظاهر قرآن‌ كریم‌ برمی‌آید همه‌ افراد نوع‌ انسان‌ به‌ این‌ دو تن‌منتهی‌ می‌شود، همچنان‌كه‌ از آیات‌ زیر همین‌ معنا برمی‌آید كه‌ «خَلَقَكُم‌ْ مِن‌ْنَفْس‌ٍ وهاحِدَه‌ٍ ثُم‌َّ جَعَل‌َ مِنْهها زَوْجَهها»، «یها بَنی‌ آدَم‌َ لاه یَفْتِنَنَّكُم‌ُ الْشَیْطهان‌ُ كَمهآاَخْرَج‌َ اَبَوَیْكُم‌ْ مِن‌َ الْجَنَّه‌ِ» و آیه‌ زیر كه‌ حكایت‌ گفتار ابلیس‌ است‌: «لَئِن‌ْاَخَّرتَن‌ِ اِلهی‌ یَوْم‌ِ الْقِیهامَه‌ِ لاََحْتَنِكَن‌َّ ذُّرِیَّتَه‌ُ اِلاّه قَلیلاً».

توسط : هادي حسامي

منبع: تبیان

توهّم تضاد میان آفرینش نخستين انسان از نظر قرآن و فرضیه ترانسفورمیسم(تكامل)

مقدمه: 

در میان دانشمندان دو فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده اعم از گیاهان و جانداران وجود داشته است:

الف-فرضیه  تکامل انواع یا ترانسفورمیسم

که می گوید انواع موجودات زنده در آغاز به شکل کنونی نبودند بلکه آغاز موجودات تک سلولی در آب اقیانوسها و ازلابلای لجنهای اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند یعنی موجودات بی جان در شرایط خاصی قرار گرفتند که از آنها نخستین سلولهای زنده پیدا شد.این موجودات ذره بینی زنده تدریجا تکامل یافتند و از انواعی به نوع دیگر تغیر شکل دادند از در یا به خشکی آمدند و از خشکی به هوا راه یافتند و انواع جانوران و گیاهان آبزی و خشکی زی را بوجود آوردند.کاملترین حلقه این تکامل همین انسانهای امروزی هستند که از موجوداتی شبیه به میمون و میمونهای انسان نما ظاهر گشتند.

ب-فرضیه ثبوت  انواع یا فیکسیسم

 که می گوید انواع جانداران هرکدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونی ظاهر گشتند و هیچ نوع به نوع دیگر تبدیل نیافته است و طبعا انسان هم دارای خلقت مستقلی بوده که از آغاز به همین صورت آفریده شده است.

 

دانشمندان هر دو گروه برای اثبات عقیده خود مطالب فراوانی نوشته اند  و جنگها و نزاعهای زیادی در محافل علمی برسر این مسئله در گرفته است.طرفداران  هر دو نظریه برای اثبات افکار خود و باطل کردن نظریه رقیب دلایلی می آورند اما هیچکدام نمی توانند به طور مطلق بحث کنند و دیگری را از میدان بیرون کنند.و در نتیجه هردوی این نظریات در حد فرضیه باقی می مانند و هیچگاه به صورت یک اصل قبول شده در نیامده اند.

ادامه نوشته

قرآن و آفرينش انسان

قرآن و آفرينش انسان

حسن عليدادى سليمانى

سخن گفتن درباره‏ى انسان در عين آسانى، از سختى خاص خود برخوردار مى‏باشد، چون شناخت انسان از مسايلى است كه به سادگى دسترسى به آن ممكن نمى‏باشد; زيرا انسان داراى گرايشات متعدد و داراى جنبه معنوى مى‏باشد و مطالعه وتحقيق در هر كدام از خصوصيات انسان نياز به وقت زياد و نوشتن مطالب متعدد دارد. لذا در كتب فراوانى از زاويه‏هاى گوناگون، انسان را مورد بررسى قرار داده‏اند. و از آنجا كه قرآن كتاب وحى مى‏باشد و كلام خداوند است كه خود خالق انسان مى‏باشد بهترين نظريات در مورد انسان را مى‏توان در اين كتاب آسمانى دريافت كرد. از اين رو، بحث را بيشتر بر نظريه‏ى قرآن متمركز كرده، نكاتى را در باب «قرآن و انسان‏» ذكر مى‏كنيم.

مبدا آفرينش انسان

بحث‏خلقت انسان از بحث‏هاى بسيار رايج در بين اهل نظر و مطالعه مى‏باشد. براى پى بردن به اين مطلب كه اين مسئله همواره مورد بحث‏بوده است چند نظريه را يادآورى مى‏كنيم. درباره چگونگى پيدايش نوع آدم در زمين دو نظر است: يكى آراى فلسفى قديم و ظواهر دينى كه از اين نظر انواع و اصول خلقت‏بدون سابقه پديد آمده، و نظر استقرايى ديگر كه از فروع فلسفه نشو و ارتقا و تكامل است پيدايش انواع را از دانى به عالى و به هم پيوسته مى‏شمارد و هر نوع پايين را با گذشت زمان و تاثير محيط منشا نوع بالاتر مى‏داند جزئيات اين نظريه از جهت تجربه و كليات اين نظريه از جهت ادله‏ى فلسفى چنان‏كه بايد اثبات نشد. (1) «خلاصه نظريه دوم اين است كه زمين يكى از سيارات قطعه از خورشيد جدا شده و ابتداء در حال فروزندگى و ميعان بوده است پس رفته رفته در اثر عوامل مخصوص سرد شده و باران‏هاى سنگين بر آن باريده و سيلها جارى شده و درياها پديدار گرديده سپس يك سلسله تركيباتى بين آب و زمين پيدا شده و نباتاتى دريايى روييده است اين نباتات كه داراى باكترى‏هاى زنده بود متكامل شده و در نتيجه اى آنها ماهى و ساير حيوانات دريايى پديد آمده و سپس به ترتيب ماهى پرنده (ذو حياتين) حيوان خشكى و انسان به وجود آمده است و تمام اين مراتب در اثر تكامل است كه تركيبات زمين به خود ديده و به دنبال آن گياهان و حيوانات دريايى و حيوانات ذو حياتين وحيوانات خشكى وبالاخره انسان به وجود آمده است‏». (2) علامه طباطبايى رحمه الله در رداين نظريه مى‏گويد: اين فرضيه، دليل مخصوصى آن را اثبات نمى‏كند و مى‏توان فرض كرد كه انواع به طور كلى از هم جدا و مستقل باشند بدون اين‏كه تطورى كه نوعى را به نوع ديگر مبدل سازد در كار بيايد بلى صرفا يك سلسله تطوراتى سطحى در زمينه حالات هر نوع وجود دارد بدون اين كه ذات آنها دستخوش تحول شود و تجربه تحول فردى را از يك نوع به نوع ديگر مشاهده ننموده است و هرگز ديده نشده ميمونى به انسان تبديل شود. (3) درباره چگونگى آفرينش انسان و همچنين ساير موجودات زنده از ديرباز دو عقيده متضاد در ميان دانشمندان وجود داشته است گروهى از دانشمندان معتقد به استقلال انواع جانداران و عدم تكون نوعى از نظر نوع ديگر و گروهى ديگر طرفدار تبدل انواع بودند. اعتقاد به تبدل انواع به بعضى از فلاسفه يونان باستان نسبت داده مى‏شود; در قرون جديد طرفدارانى پيدا كرده است كه مهمترين آنان «چارلز داروين‏» طبيعى‏دان انگليسى قرن نوزدهم مى‏باشد. (4) داروين دو نظر پر سر و صدا عرضه كرد يكى درباره‏ى كليه موجودات زنده و ديگرى درباره‏ى خصوص انسان. به موجب نظريه اول كه در كتاب «اصل انواع‏» منتشر شد همه انواع حيوانات در اصل از يك نوع سرچشمه گرفته، رفته رفته يك نوع به دو نوع و بعد به چند نوع تبديل شده است. نظريه دوم كه در كتاب «اصل انسان‏» عنوان شده است مى‏گويد انسان كه يكى از انواع موجودات زنده است‏با ميمون از يك منشا بوده و اين دو داراى اجداد مشتركى بودند. (5) در نظريه دوم، داروين و پيروانش معتقدند كه تفاوتهاى بين انسان و حيوان را ناچيز يافته، قبايل بدوى بازمانده، طبق توصيفى كه داروين از آنها به دست مى‏دهد همان حلقه‏ى مفقوده بين انسان و حيوانند. و دانشمند ديگرى ادعا كرده بين انسان و عاليترين ميمونها تفاوت كمترى هست تا بين عاليترين و پست‏ترين ميمونها. (6)
ادامه نوشته